تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 539

مساهمون:

ص٥٣٩
آنها را بر ما پيروز گرداندى ، شهادت را نصيب ما كن و ما را از فتنه حفظ فرما ! چند لحظه قبل از شروع جنگ ، عمرو بن عاص رجزى خواند كه در آن هوش خود را ستود و آن سروده را براى على فرستاد . از جملهء آنها اين شعر بود : بعد از اين ، ديگر ابوالحسن از ما در امان نخواهد بود . ما كار را چون تابيدن ريسمان مىپيچانيم . يكى از مردم عراق با شعر زير به عمرو بن عاص پاسخ داد : زينهار كه على را با جنگ خود بترسانيد ، زيرا او شير و پدر دو بچّه شير و زيرك و بيم‌انگيز است . على شما را همچون آسيا نرم مىكند . اى نادان ! به زودى زيان فراوانى مىبرى . از ناراحتى ، انگشت مىگزى و به دندان مىكوبى . اكثر قبايل ربيعه كه طرفدار على بودند فريادشان برخاست : « واى به حال شما ، مگر مشتاق بهشت نيستيد ؟ » و حملهء سختى به صفوف لشكر شام نموده و در آنها رخنه كردند و در ميان آنها ايجاد وحشت كردند . محرز بن ثور يكى از افراد طايفهء ربيعه اشعار زير را با رجز مىخواند : من با لشكر شام مىجنگم ، ولى معاويهء پست را نمىبينم . آتش جهنم او را دربر گرفته و سگ‌هاى هار همنشين او هستند . از همهء رذلان گمراه‌تر ، آن كسى است كه رهبرى او را هدايت نكند . آنان معتقد بودند طرفدار حق‌اند و حق را يارى مىكنند . سخنگوى اين طايفه مىگويد : « طايفهء ربيعه ، در يارى خليفه در راه حق شتاب كرد ، زيرا حقّ ، مذهب طايفهء ربيعه است . » جنگ بين دو لشكر گسترش يافت . على همچون صاعقه‌اى مرگبار ، بر سر مردم شام مرگ مىباريد . هر شمشيرى كه مىزد ، مضروب خود را به جهنم مىفرستاد . با هر نيزه‌اى كه مىزد ، سرنوشت افراد را تغيير مىداد . هيچ يك از درّندگان آن صحنه ، با آن حضرت روبه‌رو نمىشدند ، مگر اين كه از ترس بگريزند و در حالى كه مرگ را بالاى سر خود مىديدند ، بدن‌هايشان سست مىگرديد و اندام‌شان به لرزه
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 539 | جورج جرداق / خسرو شاهى