بود كه اگر بتواند معاويه را به طور مسالمتآميز متنّبه كند . و اگر از راه مسالمت به هدفش دست نيافت ، آنگاه از شمشير استفاده كند . وقتى على به صفين رسيد ، عدهاى از سربازان معاويه را ديد كه نهرهاى آب را تصرف كردهاند ، تا مانع از دستيابى سربازان على به آب گردند . على كسى را نزد معاويه فرستاد و فرمود : « ما براى آب به اين جا نيامدهايم و اگر ما قبل از شما به آب دست يافته بوديم ، شما را از آن باز نمىداشتيم ! »
عمرو بن عاص كوشيد تا معاويه را از بستن آب باز دارد ، به اين دليل كه علىنيرومند است و تا زمانى كه مهار اسبان جنگى در دستش باشد ، تشنه نمىماند .
معاويه در پاسخ گفت : « به خدا سوگند ، اين پيروزى نخست ماست . اگر اينها از آب بهره ببرند ، خدا از چشمهء پيامبرش به من آب ندهد ، مگر اين كه مبارزه كنند و بر من پيروز شوند . »
كار سربازان معاويه به جايى رسيد كه اين مطلب را صراحتاً به على گفتند :
ولاقطرة حتى تموت عطشاً !
ما يك قطره آب هم به تو نمىدهيم تا از زتشنگى بميرى .
گرچه على در مكانى قرار گرفته بود كه از نظر جنگى مناسب نبود ، امّا اشتر نخعى را براى نبرد و فتح آبراه اعزام داشت . اشتر هم آنان را از مواضعشان بيرون كرد و فرات را تصرف نمود . ابن قتيبه مىگويد : عمرو بن عاص معاويه را سرزنش كرد و گفت : « چه فكر مىكنى ، اگر على نيز همچون تو ، سربازانت را از آب بازداشت ، آيا مىتوانستى همچون آنها بجنگى ؟ اما على شيوهء تو را در پيش نگرفت » .
عدهاى از ياران على از او خواستند همچون معاويه آنان را از آب منع كند . اما آن مرد بزرگ اين پيشنهاد را نپذيرفت و اجازه داد دشمن او از آب استفاده كند . آنان به علىگفتند : « يا اميرالمؤمنين ، همانطورى كه شما را از آب بازداشتند ، شما هم آنها را از آب بازدار و قطرهاى آب به آنها نده ! آنان را با شمشير عطش بكش و تسليم كن . آنگاه
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 536
مساهمون: جورج جرداق
ص٥٣٦