مىافتاد .
على به حق سوگند ياد كرده بود طرفداران شيطان را از دم شمشير و نيزه بگذراند .
گويا چشمه شجاعت امام ، در آن روز به تدريج مىشكافت و در يك زمان هم سپر بود و هم زره و هم سلاح . امام با سينهاى گشاده ، از شمشيرها و نيزهها استقبال مىكرد و با نور پيشانىاش آنچنان صاعقهاى عليه ستمگران پديد آورد كه چشمها را برمىگرداند و مهاجمين لشكر شام را مىترساند و افكارشان را پريشان مىساخت .
گويا مىبينم كه سوار بر اسب خاكسترى رنگ شده و به هر جا كه گام مىگذارد ، لشكر دشمن شكافته مىشود و هرجا كه مىايستد ، همچون ستونى از آتش در مقابل دشمن استوار است .
گويا مىبينم كه دستهاى على ، ذوالفقار را بالا مىبرد و در هوا مىچرخاند ، تا افق را بشكافد و با نور حق ، نشانهها و علامتهايى به وجود آورد .
گويا مىبينم كه فرزند جنگ و برادر امواج مرگ ، شمشيرى نمىزند و نيزهاى پرتاب نمىكند و يا حملهاى نمىكند ، جز اين كه از هر گوشه و كنارى ، هزاران فرياد بلند مىشود . اين صداها ، از حنجرهها و دهنهايى بيرون مىآيد كه اين سخنان را تكرار مىكنند :
آگاه باشيد او على بن ابىطالب ، قهرمان نبرد اسلام و ميدان حق و مبارزهء عدالت انسانى است .
آگاه باشيد او على بن ابىطالب است كه با شير هولانگيز عربستان « عمرو بن عبدود » جنگيد ، روزى كه بهشت زير سايهء شمشيرها بود و او جز از جهت ايمان ، كودكى بيش نبود .
آگاه باشيد او على بن ابىطالب است كه با دو دستش دروازههاى قلعهها را از جاى مىكند . قهرمانان مىلرزيدند و با شتاب كمك مىطلبيدند . در چنين شرايطى ، دروازهها روى دست او ، سبكتر از پرى در بال پرنده بودند .
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 540
مساهمون: جورج جرداق
ص٥٤٠