ديگر احتياجى به جنگ نخواهى داشت ! » على به ياران خود فرمود : « نه ، بهخدا سوگند ، من مانند آنها عمل نمىكنم . راه نهر را براى آنها باز بگذاريد ! »
اگر در سپاه معاويه ، پرتوى از اخلاق شايسته وجود داشت ، با اين پيشامد ، حقيقت على و معاويه را دريافته و مىفهميدند كه هريك از اين دو مرد ، به كدام دسته از انسانها وابسته هستند و اطمينان مىيافتند با كمك به معاويه عليه على در حقيقت با پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله نبرد مىكنند !
اما عمرو بن عاص از مدتها پيش تمامى ارزشها و نيكىها را با حكومت مصر معامله كرده بود و گرنه ادامهء همراهى او با معاويه را كه در چشم عمرو بن عاص نسبت به امام بزرگ ، انسان پست و بىارزشى بود ، چگونه مىتوانيم توجيه كنيم ؟ !
مردم شام به طور ناشايستهاى به على دشنام مىدادند و اين كار در حضور و با رضايت معاويه بود . حتى بعدها خود معاويه به اين كار فرمان داد . در هر دو صورت حقيقت پست خود را بر ملا ساخت و ارزش انسانى خويش را پايين آورد .
مردم عراق دشنام و بدگويى شاميان را به على شنيدند و خواستند به آنان پاسخ داده و معاملهء به مثل كنند . اين مسئله به گوش على رسيد . او اين كار را عيبى براى سربازان خود شمرد ؛ كارى كه بزرگوارىها را از ميان مىبرد . آنگاه على اين سخنرانى را ايراد كرد كه در آن به مردم دستور مىداد با مردم خوشرفتارى نمايند و در اين راه تفاوتى بين دوست و دشمن قائل نشوند :
من دوست نمىدارم كه دشنام دهنده باشيد ، اما اگر رفتارشان را بيان كنيد و احوالشان را بازگوييد به راستى نزديكتر و بهتر است . شما به جاى بدگويى و دشنام ، بگوييد :
بار خدايا ! خون ما و آنها را حفظ كن و اختلاف بين ما را بر طرف نما . آنها را از گمراهى بيرون آر ، تا آنان كه ناداناند حقّ را بشناسند و كسانى كه با حقّ ستيز و دشمنى مىكنند ، دست از ستمگرى بردارند .
على براساس شيوهء خود كوشيد ريشههاى جنگ را از ميان بردارد و صلح برقرار
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 537
مساهمون: جورج جرداق
ص٥٣٧