سخنرانى كردند و سربازانشان گفتند : طلحه و زبير راست گفتند ، كار خوبى كردند ، سخن و فرمانشان حق است . سربازانى كه در صف عثمان بن حنيف بودند ، گفتند :
طلحه و زبير خيانت كرده و ياغى شدهاند ، حرفشان پوچ است و فرمان بيهوده دادند ، آنها با على بيعت كردهاند و حالا آمدهاند خلاف آن عمل مىكنند .
طرفين به گفتوگو و حمله به يكديگر پرداخته و شروع به ريگاندازى نمودند .
چند لحظه نگذشت كه عايشه براى هر دو دسته سخنرانى كرد و چنين گفت : « مردم عثمان را متّهم مىساختند و از فرماندارانش ايراد گرفتند . به مدينه آمدند تا با ما مشورت كنند . ما تحقيق مىكرديم و ديديم دامن عثمان پاك و از تهمت مبّرا و به وظايف مسلمانى خود وفادار است ؛ اما مخالفين او نافرمان و دروغگو و منافقاند .
تعداد مخالفان بر اطرافيان عثمان برترى پيدا كرد و او را خانهنشين ساختند . خون و مال او را حلال دانستند و بدون عذر و احترام ، مدينه را از ميان بردند ! »
مردم بصره با نارضايتى سخنان عايشه را قطع كردند . عايشه فرياد زد : « اى مردم ! ساكت باشيد . » وقتى مردم ساكت شدند باز به سخن خود چنين ادامه داد :
« اميرالمؤمنين ، عثمان ، روش خلافت را تغيير داد ؛ اما بلافاصله با توبه كردن گناه خود را شست و در حال توبه ، مظلومانه كشته شد . كشتن عثمان حرام بود ، اما او را همچون شتر ذبح كردند . آگاه باشيد كه قريش به هدف خود رسيد ، با دست او دهانش را خونآلود ساختند ، اما با كشتن عثمان همه چيز به قريش نرسيد و آنها به راه صحيحى كشيده نشدند . به خدا سوگند ، قريش آنچنان بلاهاى دردناكى خواهد ديد كه خوابآلوده را بيدار و نشسته را برپا مىكند . كسانى را بر آنها مسلّط مىگردانند كه به آنها رحم نمىكنند و سختترين عذابها را نصيب آنها مىگردانند !
آگاه باشيد كه عثمان مظلومانه كشته شد . خون او را از قاتلينش بطلبيد و وقتى كه بر آنها پيروز شديد ، آنان را بكشيد . سپس كار رياست را به شورايى كه عمر انتخاب كرد ، واگذاريد . ولى بايد افرادى كه دستشان به خون عثمان آلوده شده ، در شورا شركت
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 530
مساهمون: جورج جرداق
ص٥٣٠