خود را از اين جنگ آشكار مىسازند ، زيرا اگر اين جنگ به سود مردم بصره و كوفه به پايان مىرسيد ، بىشك رياست از آن طلحه يا زبير مىشد و به دست كسى مىافتاد كه يا در جنگ بيشتر كوشيده و يا ياور بيشترى داشته باشد .
بنى اميه با اين نظر موافقت كرده ، آن را تأييد نمودند و همگى نزد عايشه آمدند و مسئله را چنين مطرح كردند : « اى امالمؤمنين ! مدينه را رها كن ، زيرا كسانى كه همراه ما هستند ، حاضر نيستند به آشوب مدينه نزديك شوند . شما با ما عازم بصره شو ، ما به سرزمين آبادى مىرويم كه در مخالفت ما با على همراه خواهند شد . تو همان گونه كه مردم مكه را عليه على تحريك كردى ، مردم بصره را هم تحريك كن و سرِ جاى خودت بنشين ! اگر خدا اوضاع را اصلاح كرد ، ارادهء تو عملى مىشود و اگر اوضاع اصلاح نشد ، ما كوشش خود را كرده و از خلافت دفاع نمودهايم و صبر مىكنيم تا خداوند ارادهء خود را عملى كند ! »
براى قيام عليه على ، بنىاميه ثروت فراوانى هزينه كردند . سخنگويى در ميان مردم فرياد مىزد :
امالمؤمنين ، با طلحه و زبير عازم بصره هستند ، هر كس مىخواهد اسلام را عزيز گرداند ، با پيمانشكنان مبارزه كند و خون عثمان را مطالبه نمايد ، به ما بپيوندد ؛ و اگر مركب سوارى و هزينهء سفر ندارد ، هم مركب مىدهيم و هم خرج سفر !
هنگامى كه عايشه تصميم گرفت با سربازان آماده ، عازم بصره شود ، امّ سلمه پيش او آمد و گفت : « تو بودى كه تا ديروز مردم را به قتل عثمان تحريك مىكردى و پستترين سخنان را در مورد او مىگفتى و او را جز « نعثل » ( پير نفهم ) نمىخواندى ! » سپس از عايشه خواست تا به خانهء خود برگردد و از مخالفت با على دست بردارد . اما وقتى كه از بازگرداندن و منصرف ساختن عايشه مأيوس شد ، فرزند خود عمر را نزد علىبن ابىطالب فرستاد و نامهاى به اين مضمون به آن حضرت نوشت : « يا اميرالمؤمنين ! اگر نافرمانى خدا ، چيزى كه تو هم نمىپذيرى ، نبود در ركابت عازم
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 521
مساهمون: جورج جرداق
ص٥٢١