تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 520

مساهمون:

ص٥٢٠
اصلاح نكرده و اينها ادعاى آن را داشتند ، قيام ننموده بودند و نه در پى آنچه به آن تظاهر مىكردند و دربارهء آن سخنرانى كرده و مردم را جمع مىكردند ، بودند ؛ بلكه هريك از آنها هدف خاصى داشتند و به مسئله از ديدگاه منافع خود مىنگريستند و در پى گرفتن انتقام آرزوهاى برباد رفته خود از خلافت بودند و يا كينهء شخصى از على داشتند و يا به خاطر از دست رفتن شكوه خانوادگى خويش به مخالفت برخاسته بودند . هدف‌هايى كه تا زمانى كه على بر كرسى حكومت تكيه زده ، نمىتوانستند به آنان دست يابند . نظر عايشه اين بود كه به صورت دسته‌جمعى به مدينه ، پايتخت خلافت علىحمله كنند و پيش از آن‌كه على فرصتى براى جمع‌آورى سرباز براى مبارزه با لشكر مكه بيابد ، زمامدارى او را به هم ريخته و او را از خلافت بر كنار سازند . برخى گفتند : به شام مىرويم ، اما همهء بنىاميه به اين نظر اعتراض كردند ، زيرا همهء آنان يك هدف داشتند و آن ، دور ساختن خطر از پايگاه‌هايشان بود . بنىاميه مىدانستند كه سرزمين شام كاملًا تحت فرمان و در يد قدرت معاويه است و به همين جهت بايد سعى كنند شام صحنهء تاخت و تاز اسبان جنگى و سربازان نشود و آن را پناه‌گاهى براى خود نگه‌دارند تا اگر در جنگى كه در پيش است ، از على شكست خوردند ، به آن‌جا پناه ببرند . به هر حال ، معاويه سنگ اصلى سلطنت سلسله اموى را در شام به زمين نهاده بود . به گمان آنان ، نمىبايد زحمات او را از بين ببرند و بايد على و دشمنان معاويه را كه در حجاز و عراق بودند ، به صحنه‌هاى خونينى كه از مركز و قلب دمشق بر كنار باشد ، بكشانند و نقشه‌ها و حيله‌هاى فرزند ابوسفيان را بر هم نزنند . اما طلحه و زبير معتقد بودند بايد مدينه و شام را رها كرد و به سوى بصره رفت . دليل آنها بر اين نظر اين بود كه در بصره و كوفه دوستان و يارانى دارند و اين دو شهر براى انجام اين كار بهترين مكان است . طلحه و زبير واقعيت انگيزه و موضع‌گيرى