تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 516

مساهمون:

ص٥١٦
على فرمود : متى تجمع القلب الذكّى ، و صارعاً دانفاً حميّاً تجتنبك المظالم ؛ وقتى قلب هوشيار ، با شمشير برنده و جوانمردى جمع شد ، ستمگرى را از تو بر طرف مىكند . على سربازان خود را براى جنگ شام و تأديب معاويه مهيا ساخت ؛ اما دسته‌اى از مردم دوست و دسته‌اى دشمن بودند . طلحه و زبير نزد على آمده و گفتند : « يا اميرالمؤمنين ! اجازه بده كه به حج عمره برويم ، اگر تا پايان زيارت در مدينه بودى همراه تو خواهيم شد و اگر حركت كرديد ، در راه به شما مىپيونديم ! » على نگاهى به طلحه و زبير كرد . سپس فرمود : « آرى ، به خدا سوگند قصد عمره نداريد . در پى كار خود برويد ! » طلحه و زبير به مكه رفتند . بنىاميه به اتفاق طلحه و زبير ، توطئه‌اى عليه على - كه انقلاب اجتماعى او را به خلافت رسانده بود - برچيده و به حيله‌گرى عليه آن حضرت پرداختند . براى جمع‌آورى نيرو عليه على هزينه كردند . كارگزارانى كه على از كار بر كنار ساخته بود به يارى بنىاميه شتافتند و مكه را پايگاه خود قرار دادند و هر چه ثروت و اسلحه داشتند ، به مكه منتقل نمودند . عايشه دختر ابوبكر و همسر رسول خدا صلى الله عليه و آله ، محرك نيرومندى براى اين درگيرى وحشتناك بود ؛ اختلافى كه از نخستين روز خلافت على آغاز شد و در طول قرون طولانى پايان نيافت . عايشه خبر زمامدارى على را به اين صورت دريافت كرد : به يكى از دايىهاى خود از طايفه « بنى ليث » به نام « عبيدبن ابىسلمه » برخورد كرد . از او پرسيد چه خبر تازه‌اى ؟ ! عبيد گفت : مردم با على بيعت كردند . عايشه گفت : « اگر حكومت براى على مسلم گرديد ، اميدوارم كه آسمان و زمين درهم فرو ريزد . » عايشه خبر را در خارج از مكه شنيد ، اما بلافاصله وارد مكه شد و گفت : به خدا سوگند عثمان مظلومانه كشته شد . به خدا سوگند ، خون او را مطالبه مىكنم ! عبيد از او
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 516 | جورج جرداق / خسرو شاهى