برادرانم ! من آنچه را شما مىدانيد ، مىدانم ؛ اما با مردمى كه ما را در دست دارند و در اختيار ما نيستند چه كنيم ؟ اين انقلابيون ، با بندگان شما و عربهاى بيابانى همراه بودند و هماكنون در ميان شما هستند و هرقدر بخواهند شما را خشمگين مىكنند . در چنين اوضاع و شرايطى ، آيا امكان اعمال قدرت و نيرو براى كارى كه اراده كردهايد ، مىبينيد ؟ ! آنان گفتند : نه . على فرمود : به خداوند سوگند ، من آن فكرى را كه شما مىكنيد ، نمىكنم ، زيرا اگر مسئله كيفر قاتلين عثمان به ميان آيد ، مردم سه دسته مىشوند : دستهاى همرأى شما ، دستهاى مخالف شما و دستهاى بىطرف مىشوند و منتظر مىمانند تا اوضاع آرام شود و احساسات فروكش كند ، و حقوق حفظ شود . با من از روى صفا رفتار كنيد و در هر چه به شما گفته مىشود ، دقت كنيد !
اين عده آمدند تا در حقانيت خلافت او و وظيفهء مردم ايجاد شك كنند و على هم سخنى گفت كه ترديدشان را بر طرف كرد و با عمل خود شك آنها را به يقين تبديل نمود . آمدند تا على را وادار كنند بر گروهى كه نه در اختيار او نه در اختيار خودشان بود ، حد جارى سازند كه از جملهء آنان بردگان ، موالى و اعراب صحرانشين وابسته به خودشان بودند . اما على دليلى آورد كه آنان اعتراف كردند وى بيش از آنها مىداند و بيش از آنان مىكوشد و بيش از آنچه ديگران توجه دارند ، متوجه است . ولى على آگاه بود ، آنها گمراه بودند چرا كه در جايى كه بايد صبر و بينايى داشته باشند ، عجله و شتاب كردند .
آنان پيش على آمدند تا بگويند نظر و ديدگاه مردم در مورد قتل خليفهء سوم يكپارچه است ؛ اما على به فضل دانش خود به آنان فهماند مردم با يكديگر اختلاف دارند و آنگونه كه بنىاميه فكر مىكنند ، نيستند .
آنان از روى احساسات و هوا و هوس آمدند ، اما على از روى منطق و دليل با آنها به سخن پرداخت .
آنان مىگفتند : يا على در مقابل آنها بايد جرئت و قساوت نشان داد . و در مقابل ،
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 514
مساهمون: جورج جرداق
ص٥١٤