تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 476

مساهمون:

ص٤٧٦
حجاج به دستور زمامدار اموى ، عبدالملك مروان عازم حجاز شد تا با عبدالله بن زبير و ياران او بجنگد . حجاج مكه را محاصره كرد و عبدالله و يارانش را به محاصره درآورد . كعبه را به منجنيق بست و به آتش كشيد و قسمتى از آن را خراب نمود . پس از چيرگى به دشمنان بنىاميه ، سرهاى بزرگان‌شان را از تن جدا كرد و به دمشق فرستاد . بدن عبدالله بن زبير را پس از كشتن و سربريدن ، با نهايت قساوت به دار آويخت ، تا روزنه‌اى براى كوه‌هاى آتشفشانى كه از خشونت و سنگدلى و كينه انسان‌ها در دلش شعله‌ور بود بسازد . حجاج به اين ستمگرىها قناعت نكرد ، بلكه بدن عبدالله را روزهاى درازى بر روى چوبهء دار باقى گذاشت . مادر عبدالله كه دختر ابىبكر و پيرزنى ناتوان با چشمانى كم‌سو بود ، نزد حجاج آمد و با دلى غمگين ، در حالى كه به جسد فرزندش كه بر روى چوبه دار بود ، اشاره مىكرد به حجاج گفت : آيا وقت آن نرسيده كه اين سوار پياده شود ؟ ! حجاج عصبانى شد ، رنگش تغيير كرد و با كمال وقاحت و خشونت ، پيرزن ناتوان را بيرون راند و در سرزنش و بدگويى او كوتاهى نكرد . عبدالملك مروان به پاداش اين افتخارات ! حجاج را حاكم حجاز نمود . حجاج به خونريزى ، شكنجه ، زندانى كردن و به ذلت كشيدن مردم پرداخت ، به گونه‌اى كه انسان از اين سنگ‌دلى دهشتناك در مقابل رنج انسان‌ها و فاجعه‌هاى بشرى بر خود مىلرزد ! حجاج همان‌گونه كه خود مىگويد مردى « لجباز ، بد دشمن ، كينه‌توز و حسود » بود . وى از انسان‌ها نفرت داشت . حجاج داراى روحى وحشى و حيوانى بود كه دانش از تفسير آن در مىماند . پس از چندى ، حجاج به فرمان عبدالملك زمامدار عراق شد تا « امنيت و صلح ! » را در آن برقرار سازد . حجاج هنگامى كه به كوفه وارد شد ، بيش از دوازده سرباز به همراه نداشت و قبل از ورودش به اين شهرِ طرفدار على عليه السلام ، يكى از نمايندگان خود را فرستاد تا به مردم خبر دهند كه حجاج وارد كوفه مىشود .