نيز زمامدارى قبايل « قيس و عيلان » را به عهده گرفت و برادر ديگر آنان « سلمه » به حكومت عشاير « تغلب » و « نمربن قاسط » برگزيده شد . بدين ترتيب تمام قبايل عرب نجد از جنوب تا شمال در زير لواى كنده متحد شده بودند و نفوذ اين مملكت تا حدود حيره رسيده بود .
از اين جريان اندكى نگذشت كه حارث - پدر آنان - درگذشت . از قضاى روزگار ، حارث قبل از مرگش از « حيره » پايتخت سلسله « مناذره لخمى » گريخت ، زيرا پايتخت او بهتصرف منذر ، معروف به « ابن ماءالسماء » درآمد . منذر براى تفريح و افتخار و شرف بلند خويش مىخواست حارث را بهقتل رساند !
حارث به سرزمين قبيلهء « كلب » پناهنده شد و نجات يافت و منذر ، اموال و اسبان و شتران او را به يغما برد ، و چهل و هشت تن از بازماندگان پادشاه كنده را كه در ميان آنان دو پسرش به نامهاى عمرو و مالك ، عموهاى امرءالقيس شاعر معروف بودند ، به اسارت گرفت .
منذر اسرا را زمانى كوتاه نگاه داشت و سپس آنان را به قتل رساند و پيكرهايشان را در بيابانها افكند ، تا طعمه درندگان و پرندگان شدند . امرءالقيس قصيده غمناكى در مصيبت آنان سروده است . « 1 » آنگاه كه حارث « 2 » درگذشت چهار فرزندش بر مسند خود استوار ماندند . منذر انديشيد تا توطئهاى براى كشتن آنان فراهم سازد ، تا هم قلبش را شاد كند و هم انتقامش را بگيرد و هم خودسرى پادشاهان ستمگر را برملا سازد . وى بدين منظور ، در ميان برادران ، فتنهانگيزى كرد و براى اختلاف بين اين چهار برادر از تمامى وسايل بهره جست ، و آنقدر كوشيد ، تا دو تن از آنانرا فريفت و بهجان يكديگر افكند . تا
هامش
( 1 ) . الا يا لهف نفسى بعد قوم / هم كانوا الشفاء فلم يصابوا
اغانى ، ج 9 ، ص 89 ؛ العقد الثنين ، ص 20 ؛ ايامالعرب ، ص 119 .
( 2 ) . حارث در پى شكارى رفت كه باعث هلاك او گرديد ، كامل ، ج 1 ، ص 232 .