وابستهاند . « 1 » زمان به بيهودگى گذشت و اهانتها به مردمان آزاده و عادى افزايش يافت .
ابن لنكك چنين سروده است :
اى روزگارى كه آزادگان را به ذلت و زبونى انداختهاى ؛
من تو را روزگار نمىپندارم ، همانا تو يك بيمارى كهنه هستى .
چگونه از تو توقع نيكى داشته باشيم در حالى كه بزرگى در نزد تو پستى است .
آنچه از تو مىبينيم ، ديوانگى است يا لودگى ؟ « 2 » افزايش فساد اخلاقى در جاى جاى بلاد اسلامى و بسيار بيشتر از عصر آغازين عباسى ، افراط در تجملگرايى ، تنوعطلبى در سرگرمىها و بىبند و بارى و انحطاط روحى در كاخهاى ثروتمندان ، از عواقب پيدايش شكاف طبقاتى بود . همچنين اين نظام طبقاتى باعث افزايش خشونت و كينه و دروغگويى و نيرنگبازى و كلاهبردارى در كوخهاى تهيدستان گشت . گشترش فقر به ترويج زهد و رياضتكشى و همچنين تصوف بدون ميل و رغبت اصلى و تنها در نتيجه ناتوانى و شكست و نااميدى پديدآمده منجر شد ؛ سپس حقهبازى و خيالپردازى عموميت يافت و مردم پس از اينكه از اسباب حقيقى و طبيعى كسب معاش نااميد گشتند ، دست به دامان شغلهاى كاذب و تردستى و كلاهبردارى شدند .
شكاف طبقاتى پس از روزگار عباسيان بسيار عميقتر و بزرگتر گرديد و فساد در
هامش
( 1 ) . فمن يسام من الافسار يوما / فانى قد سئمت من المقام
اقمنا بالعراق على رجال / لئام ينتمون الى لئام
( 2 ) . يا زمانا البس الاحرار / ذلا و مهانة
لست عندى به زمان / انما انت زمانة
كيف نرجو منك خيرا / و العلا فيك مهانة
اجنون ما نراه / منك يبدو ام مجانة