تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦
رياكارى و نفاق گشتم . به كارهايى دست آويختم كه نگارش آن بر هيچ آزاده‌اى سزاوار نيست . » وى در آخر عمر ، خسته از شرايط و روزگار و حكومت خويش ، اقدام به سوزاندن كتاب‌هاى خود مىكند . ابوعلى قالى نيز ، به فروش كتاب‌هايش ناچار مىشود كه بسيار برايش ارزشمند بودند . وى در اين باره سروده است : آنها را پس بيست سال انس و الفت فروختم و اكنون شور و اشتياقم به آنها بسيار است . هيچ فكر نمىكردم كه روزى آنها را خواهم فروخت ، هرچند بدهكارىهايم مرا تا ابد در زندان نگه مىداشت . ليكن آنها را فروختم به خاطر گرسنگى و فقر و كودكانى خردسال كه مژگانِ آنها بارانى مىشود « 1 » . خطيب تبريزى نسخه‌اى چند مجلدى از كتاب ازهرى به نام التهذيب فى اللغه داشت و مايل بود دربارهء محتواى آن تحقيق كند و از عالمى لغوى پرس و جو كند . چون ابوالعلاء معرى را به وى معرفى كردند ، كتاب را در توبره‌اى نهاد و از تبريز قصد معرةالنعمان « 2 » كرد . از آن‌جا كه پولى نداشت مركبى اجاره كند ، تمام مسير را با پاى پياده پيمود و عرق از پشتش به توبره نفوذ كرد و به كتاب آسيب رساند . « 3 » ابيات زير از سروده‌هاى وى است : اگر شخصى روزى از سفر خسته شود ، من از ماندن درمانده شده‌ام . مدتى را در عراق به سر برديم ، در كنار مردمانى لئيم كه به لئيمان ديگرى
هامش
( 1 ). انست بها عشرين حولا و بعتها * فقد طال وجدى بعدها و حنينى و ما كان ظنى اننى سابيها * و لو خلدتنى فى السجون ديونى و لكن لجوع و افتقار و صبية * صغار عليهم تستهل جفونى( 2 ) . شهر بزرگ و مشهورى است از اعمال حمص بين حلب و حمادة ( به نقل از دهخدا ) . م ( 3 ) . ص 119 .