پوسيده شده بود . « 1 » فقر و نادارى چنان گسترش يافت كه بايد مرگ تهنيت گفته مىشد ، نه تعزيت ! ابن لنكك بصرى اين وضعيت را چنين سروده است :
در روزگارى از عجايب زندگى مىكنيم كه اگر آنها را در خواب مىديديم ، به وحشت مىافتاديم .
مرگ در اين روزگار به سبب بيچارگى مردم ، تهنيت و تبريك است . « 2 » سپس براى مردم صبر ايوب مىطلبد و به آنها گريه و نالهء يعقوب سر مىدهد :
به خدا سوگند كه در روزگار بىانصافى به سر مىبريم ؛ پس از خدا صبر ايوب مىطلبيم .
زمين از نيكىها تهى شده است ؛ پس نالهء يعقوب بر آن سركن . « 3 » دانشمندان و انديشمندان فرهيخته نيز يا در فقر و نادارى فراوان به سر مىبردند ، يا اينكه دست از آبروى خويش شسته و به خدمت طاغوتيان درمىآمدند . امام على فرزندانش ، حسن و حسين را به معاشرت و بزرگداشت فرزانگان و شنيدن سخنانشان و استفاده از آن سفارش كرده و كارگزاران و واليان خود را به نزديكى جستن به آنان و طلب مشورت از آنها در تمام زمينهها فراخوانده بود ؛ چرا كه عالمان نور امت هستند و علم ، نگهبانشان و نگهبان مردم است . همچنين دربارهءشان گفته بود كه : آنان استوارند تا زمانىكه روزگار پابرجاست .
ابوحيان توحيدى كه دانشى فراوان انباشته و كتابهاى گرانسنگى تاليف كرده بود ، در كتاب الامتاع و المؤانسه نوشتهاست : « ناگزير به دين فروشى و بىمروتى و
هامش
( 1 ) . ضحىالاسلام ، ج 1 ، ص 120 .
( 2 ). نحن من الدهر فى اعاجيب * لو رايناه فى المنام فز عنا
يصبح الناس فيه من سوء حال * حق من مات منهم ان يهنا( 3 ). نحن واللَّه فى زمان غشوم * فنسأل اللَّه صبر ايوب
اقفرت الارض من محاسنها * فابك عليها بكاء يعقوب