كدام پنج ذراع طول داشت و در آنها نخل كاشته بودند . تعداد اين نخلها به چهارصد اصله مىرسيد و هر كدام را با ساج « 1 » نقشدار از پايين تا مغز درخت ( جمّار ) پوشانده بودند . در سمت راست بركه ، تمثال پانزده اسبسوار بر روى اسب قرار داشت و هر كدام لباسهايى از ديبا و غير آن بر تن و نيزهاى در حال شكار در دست داشتند و در خطى واحد در نبرد بودند ؛ به گونهاى كه بيننده تصور مىكرد ، همديگر را دنبال مىكنند و در سمت چپ نيز چنين بود .
پس از بازديد از بيست و سه قصر ، به « صحن التسعينى » وارد شدند . در آنجا غلامان فوشنگى « 2 » خوشرويى ، با سلاح كامل ايستاده بودند و پس از گذر از ميان آنان ، به محضر مقتدر وارد شدند . مقتدر در « تاج » « 3 » بر ساحل دجله نشسته ، جامههايى از ديبق گلدوزىشده و زربافت بر تن داشت و تختش از آبنوس « 4 » و پوشيده از ديبق زربافت بود . در جانب راست تخت ، نه رشته از جواهرات فاخر و گرانبها به شكل تسبيح آويخته شده بود كه درخشندگى آنها بر روشنايى روز چيره مىگشت . در جانب چپ نيز نُه رشته ديگر آويخته شده بود . « 5 » خلفاى عباسى در تجملگرايى و بذل و بخشش يكى پس از ديگرى از همديگر پيشى گرفته و هر كدام در تجملگرايى چند مرحله از سلف خود جلوتر رفتند تا نوبت به مهتدى رسيد . وى بر خلاف گذشتگان خود ، زهد پيشه كرد ولى همچون خليفه اموى عمر بن عبدالعزيز توسط خاندانش به قتل رسيد .
هامش
( 1 ) . چادر سبز يا سياهرنگ را ساج گويند . م
( 2 ) . در عبارت عربى « الغلمان الحجرية » آمده است كه ظاهراً غلامان فوشنگى مراد است . فوشنگ نام شهرى قديمىدر هفت فرسخى هرات مىباشد . ( رجوع شود به دهخدا ، ذيل واژههاى حجرى و فوشنجى ) . م
( 3 ) . مجلسى بود چون رواق در دارالخلافه بغداد ، واقع بر ستونهايى مرمرى و داراى پنج طاق و بر ساحل دجله واقعمىشد . ( رجوع شود به معجمالبلدان ) . م
( 4 ) . چوبى سياه رنگ و سخت و سنگين و گرانبها از درختى به همين نام . م
( 5 ) . همان ، ص 100 - 102 .