قواعدى را استنباط كند . بخشى از اين حكمتها در فصلهاى آينده خواهند آمد و هماكنون به آن دسته از امثال و حكمتهايى پرداخته مىشود كهروى سخن با وجدان و ضمير دارند و يا عقل و وجدان را باهم مخاطب قرار مىدهند .
اشتباه و نادرست بودن اين تصور كه نظامها و قانونگذارىهاى بشرى به تنهايى نيازهاى جامعه و سلامت انسان را تضمين مىكنند ، بديهى بهنظر مىرسد ؛ چرا كه به سرانجام رساندن آنها ، همچون ايجاد و ابداع آنها ، تنها از عهده عقلى دانا و ذاتى پرهيزكار و وجدانى زلال برمىآيد . آنچه در جهان امروزى جريان دارد ، مطابق با قواعد و چارچوبهاى معينى ، به اخلاق و باورهاى مجريان قانونها و نظامهاى دنيايى مرتبط مىشود و به همان ميزان به وجدان گروهى وابسته است كه اين نظامها و قوانين را تاليف و تدوين و نتيجه ناشى از آن را توجيه كردهاند . علاوه بر اين ، بايد پذيرفت نظامهاى اجتماعى نوين ، آزادى فراوانى به مجريان و حاكمان خود بخشيدهاند كه هر زمان بخواهند از آنها سرپيچى كنند . در اين زمينه تفاوت شگرفى ميان آنها و نظامهاى گذشته وجود دارد . اين امر به سبب ويژگىهاى ذاتى اين نظامها و اختياراتى كه در اجراى آنها مدنظر گرفته شده ، پديد آمده است ؛ ليكن نظامها و قوانين گذشته ، از اخلاق مجريان آنها كه بر اجرا و پيادهسازى چارچوبهاى آن نظارت داشتند ، بيشتر اثر مىپذيرفتند و بههمين سبب از موضوع بحث ما در اينجا خارج هستند .
هرچند كه نظامها و قوانين سالمى يافت مىشوند كه شايسته ابراز توجه از سوى مردم هستند و مىتوانند مردم را در مسيرى قرار دهند كه منافعشان در آن است ؛ اما جلب توجه مردم و واداشتن آنها به مسيرى كه منفعتشان در آن است ، تا زمانى كه عمل با رضايت باطنى آن را همراهى نكند ، از ارزش انسانى برخوردار نخواهد بود .
بر اين عقيدهايم كه هر عملى كه انسان به آن دست يازد اگر از جوشش وجدان و رايحه خوش نفس و اراده بخشش بدون اكراه و اجبار بىبهره باشد ، از حرارت انسانى تهى
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 393
مساهمون: جورج جرداق
ص٣٩٣