تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
ولى آنها نپذيرفتند و در اين امر پافشارى كردم و با خوش‌رفتارى با آنها ملاقات نمودم . و على ، آن‌گاه كه در راه كوفه بود ، فرزندش حسن و پسر عمويش ابن عباس و عمار بن ياسر و قيس بن سعد بن عباده را به‌سوى آن دو فرستاد ، تا شايد فتنه و آشوب را بخوابانند ولى باز آن‌دو قبول نكردند . على در اين باره مىگويد : من به‌سوى آنان رفتم تا در پشت بصره فرود آمدم و در خيرخواهى جاى عذر و بهانه‌اى باقى نگذاشتم و از شروع جنگ خوددارى نمودم و به آنان تذكر دادم به بيعت خود برگردند ولى آنان نپذيرفته و جز جنگ را نخواستند و من خداوند را بر ضد آنان به‌كمك طلبيدم ، گروهى كشته شدند و بقيه تسليم گشته و از من خواستند به آنچه قبل از شروع جنگ آنان را به آن مىخواندم ، عمل كنم ، و من صلح و آرامش را پذيرفتم و شمشير را كنار گذاشتم و عبدالله بن عباس را براى رسيدگى به‌كارشان گماشتم و زفربن قيس را به‌سوى آنان فرستادم . از او دربارهء ما و آنان بپرسيد ! و على آن‌گاه كه در سايهء شجاعت بىنظير و ايمان عميق خويش پيروز مىگردد ، به‌همان اندازه ناراحت است كه طرف مغلوب و شكست‌خورده ناراحت مىشود . . . وى سپس اندوهناك گشته و گريه مىكند و چنان محزون و غمناك مىشود كه سابقه نداشت . اين به‌جان خودم سوگند ، تأثر و اندوه قلب بزرگى است كه فرزندان خود را به‌شدت دوست مىدارد و از ظلم و ستم كاملًا بيزار و متنفر است . و متأسفانه مردم ، همان فرزندان ستم‌كار او هستند و او در بين مهر بر فرزندان و دوست نداشتن ظلم و ستم ، گويى كه در آتشى سوزنده مىگدازد و مىسوزد ! در نزد امام ، چيزى زشت‌تر از اين وجود نداشت كه خونى به ناحق ريخته شود و اگر اطمينان نداشت كه فرمانداران و كارگزارانش در صورت جنگ ، از بناحق ريختن خون‌ها بپرهيزند ، و از خونريزى مگر به‌خاطر حق و عدالت دور باشند ، دستورهاى مكرر و مؤكدى بر آنان صادر مىكرد كه از خون‌ريزى بپرهيزند ، و علاوه بر اين ، او در