علىبن ابىطالب نمىخواهد درخصوص دين و مذهب ، عقيده معيّنى را با زور به مردم تحميل نمايد و ميل ندارد در هر چيزى كه پيوندى دور يا نزديك با وجدان خالص و زندگى داخلى و خصوصى و گوناگون و رنگارنگ انسان دارد و از درون انسان يا از روابط انسان با محيطى سرچشمه مىگيرد ، دخالت كند ! « 1 » او با اينكه جانشين پيامبر و نگهبان اسلام و امير مسلمانان بود ، از اينكه عقيدهء دينى مسلمانان را بر احدى از مردم تحميل نمايد ، بهشدت بيزار بود و از آن جلوگيرى مىكرد ، زيرا مردم ، به هر صورتى كه بخواهند به خدا ايمان بياورند ، آزادند و هركس مختار است كه هر طريقهاى را كه در ايمان و عقيده مىپسندد ، انتخاب كند ولى بهشرط آنكه آن عقيده و ايمان به ضرر جامعه تمام نشود . و « مردم همه از خاندان خداوندند . » و « دين همان خوشرفتارى است . » !
از نظر امام على ، صفت انسانبودن كافى است تا او را محترم ، دوستداشتنى ، درخور مهر و محبت ، مصون از تعرض به حقوقش و دور از تعرض بدارد . او در نامهء خود به فرماندارش در مصر مىگويد :
با مردم مانند حيوان درنده مباش كه خوردن آنها را غنيمت بشمارى ! زيرا مردم بر دو دستهاند : يا برادر دينى تو هستند و يا در آفرينش انسانى مانند تو . به همان اندازه كه مىخواهى خداوند از بدىهاى تو بگذرد ، با مردم خوبى كن و از بدىهاى آنان درگذر . هرگز براى كيفرنمودن كسى شادمانى مكن و از گذشت و مهربانى پشيمان
هامش
( 1 ) . مؤلف در اين فصل تحت عنوان « لاتعصب و لااطلاق » سخن مىگويد و ما با درنظرداشتن موضوع متن آن ، آن رابه « آزادى عقيده » ترجمه كرديم ، مىخواهد روشن سازد كه در اسلام تعصب دينى به آن مفهومى كه در ميان مسيحيان و در قرون وسطى در اروپا شايع بود ، وجود ندارد . و اين البته مطلب صحيحى است ، ولى با درنظرداشتن اصول كلى اسلام و رفتار خود امام على با كفار و مرتدان ( و به استثناى ذمى و معاهد و اهل كتاب كه با قبول شرايط جزيه در اسلام ، آزاد خواهند بود ) ، مطلب را با اين كليتى كه مؤلف مىگويد نمىتوان پذيرفت ! و اين مطلب از نظر اسلامى قابل بحث و بررسى است و بدون ترديد در يك پاورقى نمىتوان حق مطلب را ادا كرد . . . م