آزادى عقيده
اگر پيوند برادرى انسانى ، تنها برمبناى « انسانبودن » بهوجود آيد ، گناهى نخواهد بود !
چگونه اين موجودات زنده در گردابى از قيودى گرفتار شوند كه جماد طبيعت نيز بر آن سزاوار نيست ؟ و چطور از اندازههاى وزن و مساحت براى انسانى كه محدوديت نمىپذيرد ، مىتوان حدودى برپا داشت ؟ و چهسان براى زندگى پرتحرك و در حال تكامل مىتوان قيودى ساخت ؟ . . .
اگر زندگى و انسان را به قيد و بندهايى محكوم كنند و يا تحت فشار و اختناق قرار دهند ، نه از زندگى اثرى بهجاى خواهد ماند و نه از انسان واقعى ، نشانى ! . . .
علىبن ابىطالب روش پيشرو و تكامل جوى خود را در راهى وسيع و روشن دنبال كرده و براى انسان در كنار حقوق مربوط به معاش و زندگى ، حقوق ديگرى را ، بهعنوان مكمل بيان مىكند . او براى وصول به حقوق دوردست انسانى ، از هرگونه مرز و قيدى مىگذرد و در كنار عقيدهاى خالص متوقف نمىگردد و در تنگناى مرزهاى نژادى زيانبار نمىماند ، زيرا على مىخواهد شرافت و عزت نوع بشر را ، با همه نژادها و رنگها و همه اوضاع و بنيادهاى مادى و معنوى آن ، تثبيت نموده و تحكيم بخشد .