تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
چرا « فلسطين » و « حمص » « 1 » را جزء قلمرو حكومت معاويه مىكنند و رهبرى و فرماندهى چهار لشكر را به او مىسپارند ؟ و از كجا براى ديگران اين‌همه ثروت‌ها و خانه‌ها و كاخ‌ها ، در هر شهر و سرزمينى فراهم مىآورند ؟ * * * آرى ! اين همه دارايى از كجاست ؟ اين قصرها و كاخ‌ها از كجا به‌دست تو آمده ، در صورتى كه از روزى كه نور آفتاب بر تو تابيده ، عملى كه به نفع توده مردم باشد ، از جانب تو ديده نشده است ! اما بايد دانست اگر زمانى گذشت كه تو ثروت و زمين را غصب كردى ، اين دليل آن نيست كه هر كجى و انحرافى به همان حال باقى بماند ، زيرا حق را هيچ چيزى باطل نتواند كرد . بنابراين ، هر مزرعه و زمينى و هر مال و ثروتى كه بدون حق بخشوده شده است ، بايد به بيت‌المال برگردد ولو اين‌كه با آن ، زنان بسيارى ازدواج كرده باشند و يا در سراسر روى زمين پراكنده شده باشد ، زيرا عدالت كه وسعتى براى ملت است ، هرگز تنگ نشده و هرگز در چهارچوب حدودى كه دستاويز سودپرستان است ، محدود نخواهد گشت ! در اين‌جا مطلب جالبى وجود دارد كه بايد به آن توجه نمود و آن اين‌كه : على تصرف زمينى را كه با خويشاوندى و استفاده از مقام به‌دست آمده است ، از جملهء اموالى مىداند كه از راه غصب و غارت به‌دست آمده است ، زيرا على به‌خوبى مىداند
هامش
( 1 ) . استاد سيد قطب ، با رشادت و صراحت اسلامى ، پس از اين‌كه تاخير على را درمسئله خلافت « ناگوارترين حادثه‌در تاريخ اسلامى » مىداند ، اعمال و رفتار و گشادبازىهاى عثمان را ، خصوصاً در اسراف بيت‌المال و بخشش آن به « خويشاوندان » شرح داده و سپس آشكارا مىنويسد : « عثمان براى سلطنت معاويه مقدمه‌چينى كرد و عمداً فلسطين و حمص را جزو قلمرو فرماندارى معاويه ساخت ، تا او بتواند مال و قشون جمع كند و در موقع خلافت على اخلال‌گرى نموده و حكومت را به‌دست گيرد » ( العدالة الاجتماعية فىالاسلام تأليف سيد قطب ، چاپ قاهره ، ص 186 و 187 . اين كتاب توسط ما به فارسى ترجمه شده و تحت عنوان عدالت اجتماعى در اسلام منتشر شده است ) . در كتاب پرارج شيعه نيز برخى اطلاعات تاريخى در اين زمينه‌ها نقل شده است . مراجعه شود . م
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 283 | جورج جرداق / خسرو شاهى