تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
دور و نزديك در پرتو اين نظريه بوده است . و البته جاى تعجب هم نخواهد بود كه با اين سبك و اسلوب ، در تعليل حوادث روش‌هاى خاصى در اخلاق و مسلك به‌وجود آيد كه مسئوليت را در هر كارى ، از مسبب اصلى آن برداشته و به قضا و قدر نسبت دهد ! و چون از مبانى و اصول اين فرقه‌ها و مذاهب قدرى و جبرى ، اين بوده كه زمام حوادث را فقط به‌دست « قدر » بسپارند ، در نزد آنها بسيار طبيعى خواهد بود كه هرگونه معنا و مفهوم آزادى از بين برود ، زيرا آزادى براى « اختيار » قدرتى قائل است و درنتيجه فرد مختار را نيز چون كه آزاد است ، مسئول مىشمارد . علىبن ابىطالب هم با همين قضيه روبه‌رو شده است ، ولى بايد ديد كه آن را چگونه تلقى كرده است . آيا امام گفته است قضا و قدر - كه در نظر مذاهب و فلسفه‌هاى پيشين دو دست نيرومند خداوند به‌شمار مىآمدند - انسان را به هر راهى كه مىخواهند مىكشانند ؟ و انسان در پهنه زندگى و در برابر مسائلى كه در برابر ديدگانش قرار دارد ، اراده و اختيارى از خود ندارد و در ادامه مسيرى كه قرار گرفته ، مجبور و محكوم است ؟ اگر على اين‌چنين بگويد ، با خود مخالفت ورزيده و گفتار وى دربارهء آزادى نيز ارزشى نخواهد داشت . چرا كه در اين‌صورت ، گفتار وى چيزى بيشتر از يك سخن زودگذر نخواهد بود كه از اصل ريشه‌دارى سرچشمه نگرفته و هدف مشخصى نداشته ونشان‌دهنده صداقت گوينده‌اش نيست مگر به آن مقدار كه يك گفتار زودگذر مىتواند واقعيت صاحبش را نشان دهد ! ولى اگر سخن على دربارهء آزادى ، اين مقام و موقعيّت را داشته باشد كه ما ديديم ، او بدون ترديد و با تمام نيرو ، گردش انسان را به‌وسيلهء جبر و قدر انكار مىكند . او با ديد كسى به جبر و قدر نگاه مىكند كه قدرت و نيروى آن را فوق امكانات و نيروى انسانى نمىداند كه مىبيند و مىداند و مختار است و پيش مىرود . بايد ديد كه على در