پيوندهاى همگان بستگى مىيابد ، توجه شود و ناگزير حقوق انسان بايد برپايه آن پىريزى و استوار گردد .
و چون شخصيت علىبن ابىطالب از نظر وحدت و هماهنگى چنان بود كه همهء آثار و فيوضات و پديدههاى وى ، با همديگر همكارى و تعاون داشتند و آنچنان بود كه در اصل نخستين و هدف نهايى متحد بود ، پس شما بدون شك درمىيابيد كه مفهوم آزادى از نظر وى به كدام سوى متوجه است . ولى اگر پيوند محكمى را بين مفهوم اين آزادى وحقيقت شخصيت امام - و يا هركارى از كارهاى وى - نيابيد ، بايد نظر خود را دربارهء آنچه درصددش هستيد ، تجديد كنيد و آنگاه با اين پيوند محكم ، روبهرو خواهيد شد !
پس علىبن ابىطالب از نظر وحدت و هماهنگى شخصيت ، بهنحوى است كه تناقض نمىپذيرد ، و از نظر سلامت طبع و اصالت فكر آنچنان است كه دوگانگى ندارد . و ما بهزودى در فصلى كه مىآيد و علل و عوامل نوشتن آنفصل را هم ذكر كردهايم ، اين موضوع اساسى و اين جنبهء مهم زندگى فرزند ابوطالب را روشن خواهيم كرد . « 1 » آنچه على را وا مىدارد گفتار و كردار خود را با مفهوم آزادى پيوند دهد ، اين است كه :
نظريهء قضا و قدر - جبر و اختيار - در همهء اديان و مذاهب شرقى ، مكان و موقعيتى دارد و اين نظريه ريشههاى دورى در فلسفههاى پيشينيان و مفاهيم الهى و سنتهاى اخلاقى وابسته به آن دارد كه در وضع افراد ، همواره نقش مؤثرى - ولو محدود - به عهده داشته است . و همچنين معلوم است كه فرقههاى زيادى در مسيحيت و اسلام و اديان ديگر بهوجود آمدهاند كه هدف نهايى آنها تعليل حوادث خصوصى و عمومى و
هامش
( 1 ) . فصل « التماسك فى شخصية على » . م