« عبداللَّه بن عمر » نيز از اين گروه بود . او از بيعت خوددارى كرد . على از او ضامن خواست كه فتنه و آشوبى بهپا نكند ، ولى او به اين امر نيز حاضر نشد . على به او فرمود :
من تو را مىشناسم ، از زمان طفوليت نيز بداخلاق بودهاى ! و سپس فرمود : او را به حال خود بگذاريد ، من خود كفيل او هستم . گروه ديگرى نيز از بيعت امتناع ورزيدند ، على آنان را نيز به حال خود واگذاشت ، بهشرط آنكه از فتنه و آشوب بر كنار باشند و به اراده و خواست اكثريت توده ، لطمهاى وارد نسازند . گروهى از انقلابيون خواستند كسانى را كه بيعت نكرده بودند ، با زور و قهر وادار به بيعت كنند ، ولى على آنان را به شدت منع نمود . اصل كلى و قاعده عمومى على در مسئله بيعت وابسته و مستند به حقيقتى است كه آن را ديده و با اين تعبير بيان مىكند :
« هركس به اختيار خود بيعت كند ، از او مىپذيرم و آنكس كه خوددارى نمايد ، به حال خود وامىگذارم » . پس در حكومت على ، آزادى افراد تضمين شده است ، مگر آن كه به آزادى جماعت و توده ، صدمه و ضربهاى وارد سازد . و از اينجا بود كه او در ميان كسانى كه با او بيعت نكردند ، اين آزادى را به « زبيربن عوام » و « طلحة بن عبيدالله » و « معاوية ابى سفيان » نداد ، ولى براى « سعد بن ابىوقاص » و « عبداللَّه بن عمر » و ديگران اجازه داد كه از آن استفاده كنند .
آن سه نفر آرزو داشتند به حكومت برسند ، زيرا حكومت براى آنان ثروت و مجد و قدرت بهبار مىآورد ، و از اينجا بود كه آنان - اگر امروز هم نمىشد - فردا برضد خليفه جديد شورشى بهپا مىكردند . و از همينجا بود كه آنان در ايجاد فتنه و اختلاف و غارت آنچه كه همه مردم در آن برابرند ، تعمد داشتند و البته آنها ، هرسه ، از نظر ثروت و لشكر نيز امكانات و نيرويى داشتند كه وسايل آشوب را بر آنان فراهمتر مىساخت . به همين علت على آنان را به حال خودشان وانگذاشت . و در آينده در مبحث : « توطئه بزرگ بر ضد امام » درستى نظريه امام دربارهء آنها را به خوبى روشن خواهيم ساخت .
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 254
مساهمون: جورج جرداق
ص٢٥٤