همهء اينها درست و صحيح است ، ولى در اينجا نكتهء ديگرى هم وجود دارد كه آن هم بهطور كامل صحيح است و آن اينكه : اين بزرگواران ، داراى رسالتى بودند و در خود همين رسالتها و مأموريتها ، براى آنان ماده قناعت و سيرى و ارضاى زندگى وجود داشت ، و ديگران توان كار آنان را ندارند و آنچه را كه آنان بهعهده داشتند ، نمىتوانند بهعهده بگيرند و از انوار درخشانى كه در قلوب آنان مىدرخشيد و به وضع آنان شكلى خاص مىبخشيد كه با ديگران قابل مقايسه نتوانند بود ، در دل اينان اثرى نيست . وانگهى آنان ، از انديشه مردم و تودهها ، چيزى داشتند كه مانع از آن بود كه به خوراك و پوشاك و خواب دل ببندند .
آنان از نظر نيروى بدنى و جسمانى چنان بودند كه مردم ديگر آنچنان نتوانند بود ؛ مثلًا بودا ، آنطور كه نقل مىكنند ، در زمان خود نيرومندترين مردم هند بود . و سقراط نيرومندترين رزمندگان يونان از لحاظ بنيه ، ترسناكترين و سرسختترين آنان در جنگ بود . و علىبن ابىطالب هم از نظر نيروى بدنى آنچنان بود كه مىدانيم . و در هر صورت ، خواه اين زاهدان بانيرو و توان مخصوصى ممتاز باشند يا نباشند ، در اين مورد ، موضوع مهمترى مطرح است :
هركس به گوشهاى از زندگى اين مردان آگاهى يابد ، نخستين چيزى را كه درك مىكند آن است كه اينان مردان تحولطلب و انقلابى بودند و هدفهاى انقلاب آنان از جامعه برمىخاست و روشهاى آنان در مبارزه ، به چگونگى زمان و مكان و مربوط به كيفيت مردمى محدود بود كه در اطراف آنان و در جهان مىزيستند و در ميان آنها كسانى مانندسقراط ، مسيح ، علىبن ابىطالب ، در راه انقلاب خود كشته شدند ولى كسانى هم مانند بودا و محمد بودند كه تجاوزكاران امكان قتل آنها را نيافتند ! « 1 »
هامش
( 1 ) . طبق روايات اسلامى ، مسيح را يهوديان نتوانستند به دار بزنند . . . و بنابر پارهاى روايات پيامبر اسلام را سرانجام مسموم كردند . . . م .