نزديكان خويش را نيز به خاطر حفظ عدالت ناديده مىگرفت . با زورمندان سازش نداشت و تنها حق را مىديد .
عثمان بن عفان ، هنگامى كه مقام فرمانروايى مسلمانان را بهدست گرفت ، دست نزديكان و اطرافيان و ياران خود را در كسب جاه و ثروت باز گذاشت و در اين زمينه تابع افكار بدانديشان گرديد و مروان از همه بيشتر در او تأثير داشت . عثمان بدينترتيب با وصيتى كه ابوبكر به جانشين خود ، عمربن خطاب كرده بود ، مخالفت ورزيد ، زيرا او گفته بود : « از آن گروه مردمى كه خود را اصحاب پيامبر خدا مىنامند ولى شكمشان باد كرده و چشمشان به مال دنيا دوخته شده و هريك از آنان فقط خود را دوست مىدارد برحذر باش ! »
و على از اين مردمى كه شكمشان باد كرده بود ! بهشدت متنفر بود ، و چون به خلافت رسيد ، تصميم گرفت كه عدالت را در ميان آنها اجرا كند . گروهى را از مقام خود عزل كرد و عدهاى را از قدرت و احتكار دور ساخت و با هركسى كه در خيال داشت رسالت اسلام را از مجارى طبيعى و عادلانه خود منحرف ساخته و آن را به حكومت موروثى در خاندان خود تبديل كند و مال و مقام و قدرت را ويژهء خاندان خود سازد ، به شدت جنگيد و چهبسيار چنين سخنان پرارجى كه به ايشان گفت : « من مىدانم كه شما را چه چيز اصلاح ! مىكند ، اما من با انجام خواستهء شما خود را تباه نخواهم كرد » .
ماجراى اينها با على آنچنان شد كه مىدانيد . تا آنكه ستمكاران حكومتگر شكست خوردند ، اگرچه به ظاهر با مكر و فريب پيروز شدند ، ولى در هر صورت عدالت در قلب على و پيروانش پيروز گرديد ، با آنكه هم به على و هم پيروانش ، ستمها رفت .
و هنگامى كه على از ضربت ناجوانمردانه شمشير ابنملجم به شهادت رسيد ، « ام هيثم » نخعى در قصيده سوزناكى ، بر مرگش گريست . و اين بيت از قصيده
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 154
مساهمون: جورج جرداق
ص١٥٤