تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
امام در موقع محاكمه يا اجراى عدالت ، بين خود و تودهء مردم فرقى نمىگذاشت ، بلكه براى آرامش روح خويش ، در صورت لزوم در محاكمه شركت مىكرد . به همين سبب ، على وقتى زره خود را در نزد يك مرد عادى مسيحى پيدا كرد ، او را به پيش يكى از قضات به نام شُريح برد تا موضوع را در آن‌جا حل كنند . هنگامى كه هردو در برابر قاضى قرار گرفتند ، على گفت : اين زره من است و من آن را نه فروخته‌ام و نه به كسى بخشيده‌ام ! قاضى از مرد مسيحى پرسيد : درباره ادعاى پيشواى مسلمانان چه مىگويى ؟ عرب مسيحى گفت : اين زره از آن من است و البته من اميرمؤمنان را دروغگو نمىدانم ! قاضى به سوى على برگشت و پرسيد : شما گواه و دليلى داريد كه اين زره مال شماست ؟ على خنديد و گفت : شريح راست مىگويد ، من گواهى ندارم و شريح حكم داد كه زره مال مرد مسيحى است . مرد مسيحى آن را گرفت و به راه افتاد و اميرالمؤمنين به او مىنگريست ، ولى آن مرد چندقدمى بيشتر نرفته بود كه برگشت و گفت : من شهادت مىدهم اين گونه داورى از داورىهاى پيامبران است . پيشواى مسلمانان مرا به نزد قاضى مىآورد و قاضى بر ضد او حكم مىكند ! و سپس گفت : به‌خدا زره از آن توست ، و من در ادعاى خود باطل بودم . پس از آن ، اين مرد از باوفاترين سربازان و بهترين ياران على شد و در ماجراى نهروان برضد خوارج در كنار على ايستاد . « على بن ابو رافع » مىگويد : من متصدى بيت‌المال حكومت علىبن ابىطالب و كاتب او بودم . در بيت‌المال او گردن‌بند مرواريدى بود كه از بصره به‌دست آمده بود . دختر علىبن ابىطالب روزى كسى را به نزد من فرستاد و گفت به من خبر رسيده كه در بيت‌المال اميرالمؤمنين گردن‌بند مرواريدى وجود دارد كه در دست توست ، من دوست دارم كه آن را به‌عنوان عاريه به من امانت بدهى كه در روز عيد قربان آن را زينت خود سازم . من به شرط آن كه تعهد كند آن را ظرف سه روزه بازگرداند و به آن آسيبى نرساند ، آن را برايش فرستادم .
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 152 | جورج جرداق / خسرو شاهى