على در مدارا با مردم و پذيرش عذر آنان در آنچه مىكنند ، تا آنجا پيش رفته بود كه مردم بصره با او جنگيدند و بر روى او و فرزندانش شمشير كشيدند و لعن كردند و دشنام دادند ، ولى هنگامى كه على بر آنان پيروز شد ، شمشير را كنار نهاد و به آنان امان داد . و از همين باب بود كه درباره قاتل گناهكار خود « ابن ملجم » هم سفارش مىكرد .
و در وصيت او به حسن و حسين آمده است : « حق بگوييد ، دشمن ظالم و ياور مظلوم باشيد » . به آنها سفارش كرد كه دشمن ستمگر باشند ولو آنكه از نزديكانشان باشد و ياور ستمديده باشند ، اگرچه در دورافتادهترين نقاط زمين باشد . و على پيوسته در نابودى و سركوبى ستمكاران و رفع ستم از بيچارگان مىكوشيد . آرى با قلب و زبان ، با شمشير و خون خود ، در اين راه كوشش مىكرد و حتى اگر به قيمت جانش هم تمام مىشد ، حاضر به سازش و نرمش نبود .
عدالت
و هيچ جاى شگفت نيست كه على دادگرترين مردم باشد ، بلكه اگر چنين نبود جاى تعجب بود !
داستان على در موضوع عدالت ، از يادگارهاى پرارزشى است كه مقام انسانيت و روح انسانى را شرف مىبخشد . از همين نمونههاست آنچه گفتيم ، على با برادر خود عقيل كه مىخواست اندك تصرفى در مال مردم بكند ، مخالفت كرد ، زيرا كه بيچارگان نيازمندترى وجود داشتند و اين مال ، سهم آنها بود . برادرش او را تهديد كرد كه به معاويه خواهد پيوست ! ولى اين تهديد كوچكترين تأثيرى در على نداشت . . . و عقيل بهسوى معاويه شتافت در حالى كه مىگفت : « معاويه براى دنياى من بهتر است ! »
البته معاويه نيز همفكر عقيل بود ، زيرا بيتالمال از نظر معاويه ، و در دست معاويهوسيلهاى براى تحكيم پايههاى قدرت و پيشبرد هدفها بود ، و او مىخواست افتخارات گذشته بنىاميه را تجديد كند !