تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
كشتهء طلحه مىنگريست و مىگفت : اى ابومحمد ! بر من سخت گران است كه تو را در زير ستارگانِ آسمان كشته ببينم ، و اىكاش خداوند بيست‌سال قبل از اين روز ، جان مرا گرفته بود ! ولى دوستان او حق دوستى از ياد بردند ، زيرا آنها انتظار داشتند على وجدان خود را فراموش كند و دست آنان را در غارت ثروت و نيكىهاى زمين باز و آزاد بگذارد و مردم ديگر محروم بمانند . على مىگفت : به خدا سوگند ، اگر هفت اقليم را با هرچه زير آسمان‌هايشان هست به من بدهند كه در حق مورچه‌اى بر خدا عصيان ورزم و پوست جوى را از او بگيرم ، هرگز نخواهم كرد و به راستى كه دنياى شما در نزد من كوچك‌تر و پست‌تر از برگى است كه در دهان ملخى باشد . على در اين ميدان چنان نبود كه نخست بگويد و سپس عمل كند ، بلكه اين گفتار ، ناشى از عمل و احساس وى بود . على مهربان‌ترين دوست مردم بود . هرگز آزارى به فردى نرساند و همواره در راه مصلحت آنان از خودگذشتگى فراوان داشت ، چون وجدان او به ضرورت اين جانبازى و ازخودگذشتگى ايمان داشت . و مگر زندگى او سراسر جنگ و مبارزه در راه ستمديدگان و بيچارگان و به‌خاطر پيروزى دائمى ملت نبود و بر ضد كسانى كه به‌خاطر افتخارات خانوادگى ! مىخواستند از ملت به‌مثابه وسيلهء توليد براى خود استفاده كنند ؟ و مگر او شمشير آخته بر بالاى گردن‌هاى افراشتهء قريشىهايى نبود كه مىخواستند خلافت و حكومت را براى سلطنت و فرمان‌روايى و اندوختن ثروت و كسبِ جاه به‌دست آورند ؟ و آيا او خلافت و زندگى مادى را به‌خاطر عدم سازش با مردم دنياپرست كه مىخواستند برادران ناتوان و بيچاره و ستم‌ديدهء خود را به بردگى بكشانند ، از دست نداد ؟ على بهترين محافظ منافع مردم بود ، تا جايى كه به درخواست برادرش كه سهمى از بيت‌المال مىخواست ، جواب رد داد و او به معاويه روى آورد . ولى على به رغم
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 149 | جورج جرداق / خسرو شاهى