شهره بود - به مبارزه برنخاست ، مگر آنكه او را از پاى درآورد .
گاه درى بزرگ را برمىداشت كه قهرمانان ، از كندن و حركتدادن آن عاجز و ناتوان بودند و آن را با يك دست مىگرفت و مانند سپرى عادى سپرش قرار مىداد . و سنگ بزرگ و سنگينى را با يك دست بلند مىكرد كه هرگز گروهى از مردان بهطور دستهجمعى هم قادر به برداشتن آن نبودند .
و هنگامى كه در ميدان نبرد صيحه مىزد و بانگ برمىآورد ، دلهاى مردان شجاع و گروههاى دلاور يكباره فرو مىريخت . از نظر فيزيك و تركيب بدنى و جسمانى ، به گونهاى در مقابل گرمى و سردى هوا سخت و محكم بود كه باكى نداشت لباس زمستانى را در تابستان بپوشد ، يا جامهاى تابستانى را در زمستان به تن كند . . . « 1 » .
هامش
( 1 ) . اين بود اجمالى از اوصاف امام كه مؤلف نقل كرده است . براى مزيد اطلاع در اين باره به كتابهاى : بحارالانوار ( طبع جديد ) ج 39 باب اول و عللالشرائع ( طبع جديد ) ، ج 1 ، ص 153 و مناقب ابن شهرآشوب ( طبع جديد ) ، ج 2 ، ص 287 به بعد ، مراجعه شود .
توضيحاً بايد يادآور شد كه خلقت امام على نيز مانند همه امامان ديگر كاملًا طبيعى و عادى بود ، يعنى از نظر آفرينش ظاهرى نيز انسان كاملى بهشمار مىرفت . بنابراين كسانى كه با نقل اسرائيليات و احاديث جعلى و قلابى ، امام را موجود عجيب الخلقهاى ! جلوه مىدهند ، بسى گناهكارند و نفهميده كاريكاتور مسخرهاى از امام مىكشند كه فقط به كارِ روزنامههاى فكاهى مىآيد ، نه تعريف از امام معصوم .
در تبريز از واعظى كه اظهار فضل هم مىكند ! شنيدم كه در بالاى منبر مىگفت : « امام على چنين و چنان بود و شكم بسيار گندهاى داشت كه وقتى از امام علت شكم گندگى را پرسيدند فرمود : قسمت بالاى آن علم و طبقه پايين آن طعام است ! »
بدون ترديد اين حرف دروغ است و بر امام بستهاند : اولًا علم چيزى نيست كه آن را در شكم انسانى جاى دهند ! و ثانياً : على كه شكم سير از نان جوين را به عمر خود نديد ، معقول نيست كه شكم بادكردهاى داشته باشد ، و نوعاً كسانى شكم گنده دارند كه پرخور و موجودى عاطل و باطل باشند ! . . . بدانسان كه مىدانيد و ديدهايد . . . .
تازه اگر شكمگندگى دليل كثرت علم باشد ، بايد تمام مفتخوران جامعه و همهء شكمگندهها را ، از دانشمندان بنام شمرد !
چه خوب است كه در نقل اقوال و اخبار دقت بيشترى كنيم و هر چيزى را كه در هر كتابى ديديم ، بهعنوان يك موضوع جالب به خورد مردم ندهيم كه عصر فضا را سخن حق خوشتر است . . . و گذشته است زمانى كه شكمگندگى را دليل بزرگى و عزت انسانى مىدانستند ! . . . م .