مىگردد كه كل موجوديت انسان را در همان بعد مورد تخصص خود مىبيند و گاهى هم از آن بالاتر رفته و به فرو بردن كل در يكى از اجزايش قناعت نورزيده حتى ما فوق كل را هم در همان جزء مىخواهد بشناسد يكى از فلاسفهء آلمان بنام شوپنهاور اراده را مورد تحقيق و تفسير قرار مىدهد و به قدرى در اهميت اراده مبالغه مىكند كه بالاخره مىگويد : « مادامى كه معناى اراده را نفهميدهايم ، حقيقت اصلى هستى را درك نخواهيم كرد و كار ما جز اصطلاح بافى و تكرار الفاظ نتيجه اى نخواهد داد » . و با اين حال براى اراده يك مفهوم روشن كه ما فوق ارادهء انسانى بوده باشد نياورده است . بدين ترتيب تعريف انسان از نظر اين متفكر اين است : « انسان حيوانى است داراى اراده » ( 1 ) و متفكر ديگر مىآيد و بعد سياسى انسان را مورد تحقيق قرار مىدهد و اين بعد همهء سطوح روانى او را به خود مشغول مىدارد و به اين نتيجه مىرسد كه : « انسان حيوانى است سياسى » محقق ديگر مىآيد و در يكى از غرائز انسانى غوطه ور مىگردد ، او هم به آن نتيجه مىرسد كه بگويد : « انسان حيوانى است كه داراى آن غريزه است » اين جمله را فراموش نمىكنيم كه بعضى از متفكران در زيبا شناسى مىگويند : « حق سراب محض است و همهء حقيقت در زيبائى است » اين روش تجزيه اى كه در دوران اخير به عنوان ضرورت تخصص ، و گسترش و فراوانى مسائل مربوط به هر يك از ابعاد انسانى ، رايج شده است ، با نظر به مزاياى فوق العاده مهمى كه دارد نقصهاى ضرر بارى هم بوجود آورده است . در اينجا لازم مىبينيم كه به هر دو نتيجهء مثبت و منفى اشاره كنيم :
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 66
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٦
هامش
( 1 ) در حالى كه شوپنهاور در بارهء شناخت انسان بوسيلهء اراده ، اين همه اصرار مىورزد ، در جاى ديگر از فلسفه اش مىگويد : انسان حيوانى است متافيزيكى . از اين تعدد تعريفات روشن مىشود كه شوپنهاور هنگامى كه اراده را بطور مطلق منحصرترين عنصر همهء هستى معرفى مىكرده است ، مشاهدات محدود خود را در بارهء اراده با احساسات غير متكى به واقعيت ، بيان نموده است .