تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
فوق العاده عالى و ارزنده را در وجود انسان سراغ مىدهند كه با طرز تفكرات و روش زندگى انسانهاى مهذب و رشد يافته نيز تاييد و قابل قبول مىباشند ، ولى از طرف ديگر اكثريت متن كاروان انسانى از به فعليت رسيدن آن استعدادها و عظمتها بى بهره هستند . اين پديده موجب شده است كه بعضى از اهل تحقيق و دانشمندان معتقد باشند كه انسان هنوز كاملا شناخته نشده است ، زيرا اگر انسان شناخته شده بود اين تنوع متضاد كه در موارد فراوان به تخريب و نابودى همديگر منجر شده است ، پيش نمىآمد ، آن گاه چنين استدلال مىشود كه به طور قطع عاملى مجهول در موجوديت انسانى وجود دارد كه از تفاهم معقول و برقرارى عدالت در ميان انسانها جلوگيرى مىكند ، زيرا هيچ انسان خردمند و آگاه عظمت و ارزش و حيات انسانها و ضرورت ارزش عدالت در زندگى آنان را منكر نيست . و از طرف ديگر هيچ كس ترديدى در شكست انسانها به سبب محروميت از به فعليت رسيدن استعدادها و عظمتهاى آنان ندارد . اين نوع نقص اسف انگيز در سر گذشت حيات انسانى نيز نمىتواند دليلى برناشناخته ماندن انسان بوده باشد ، چون شكى نيست در اين كه يگانه علت خنثى شدن و سركوب گشتن استعدادها و عظمتها جهل به ماهيت و شئون مادى و روحى انسان نيست ، زيرا معلومات بسيار فراوانى در بارهء آن استعدادها و عظمتها در دسترس انسانهاست . و با اين حال به جهت تمايلات طبيعى حيوانى محض از عمل به آن معلومات خود را محروم ساخته است . آيا هيچ فرد آگاهى را سراغ داريد كه علت مصائب و ناگواريها و سقوطهاى شرم آور ناشى از دروغ و ابراز خلاف واقع را كه با كمال بىاعتنائى انجام مىگيرد ، نداند آيا بشر علت همهء اين مصائب و بلايا و سقوطها را نمىداند آيا بشر تاكنون نفهميده است كه ظلم و مبارزه با حق و ريختن خون ناحق نه تنها چاره ساز مشكلات و دردهاى انسانى نبوده بلكه همواره نتايج و خيمتر