تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
جمود و توقف ما در تحقيقات انسانشناسى بوده باشد ، زيرا جريان قوانين عليت و كنش و واكنش و تعين و امثال اينها در ارتباط درون ذات با برون - ذات ، ضرورت تعريفات و قوانين مخصوص بدرون ذات را به هيچ وجه نفى نمىكند . مثلا مىدانيم كه انديشه فعاليتى است كه در مغز ما وجود دارد ، از آن جهت كه به جريان افتادن آن مانند رويدادهاى عالم طبيعت به علت نيازمند است ، تشابهى با طبيعت دارد ، ولى از جهت ديگر كه رابطهء مقدمات و قضاياى انديشه با نتيجهء حاصله از آنها ، مانند رابطهء علت و معلول طبيعى نيست ، اصول و قوانينى مخصوص به خود دارد ، زيرا انسان حيوان است و هر حيوان احساس دارد ، كه دو مقدمه هستند بدون كمترين تحول مادى ( كم شدن و زياد شدن و ساير دگرگونيهاى كيفى ) نتيجهء « پس انسان احساس دارد » را به وجود مياورد . يعنى هيچ يك از واحدهاى رشتهء انديشهء فوق ( دو مقدمه و يك نتيجه ) مادهء تحول يافته از مادهء قبلى نمىباشد . در صورتى كه مواد نطفه براى اين كه علقه را بوجود بياورد ، بالضروره در مجراى تحول قرار مىگيرد . اصرار بر تطبيق همهء فعاليتها ، نيروها و پديده‌هاى مغزى و روانى بر تعريفات و اصول و قوانين حاكم بر طبيعت همان اندازه به حذف واقعيت ميانجامد كه اصرار به تطبيق موجودات و روابط و نمودهاى طبيعت ، بر اصول و قوانين و تعريفات حاكم در درون ذات .

نوع دوم از انگيزه‌هاى اعتقاد به مجهول مطلق ماندن انسان در قلمرو « آن چنان كه هست »

عدم انطباق و عدم توافق معارف و آرمانهاى معقول حيات ( كه مورد شناخت و پذيرش قرار گرفته است ) با مسير عينى حيات است كه در اكثر دورانها و جوامع قابل مشاهده مىباشد . به اين معنى كه از يك طرف بانيان اديان الهى و اخلاقيون و حكماء و انسان شناسان ، استعدادها و عظمتهاى