تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
اكثر نظامات مديريت جوامع اين دو امتياز بزرگ انسان را از اهميت حياتى كه دارند بر كنار كرده و فقط به اين قناعت كرده‌اند كه مردم جوامع بدون تزاحم با يكديگر با بهره بردارى از طبيعت زندگى كنند و سپس از روى خاك به زير خاك منتقل شوند . قانون انسان در اين رابطه ( رابطه انسان با خويشتن ) بدينقرار است :

يكم - آگاهى و الا به اين كه انسان جزئى از هستى هدفدار است

انسان طبق اين قانون بايد اولا مىتواند بگويد : « من هستم » اين عنصر آگاهى را كوچك نشماريد ، زيرا بقدرى با اهميت است كه بعضى از متفكران بزرگ گفته‌اند : « در تعريف انسان بايد بگوئيم كه انسان مىتواند » من « بگويد و بعنوان يك شخصيت متمايز از وجود خود آگاه باشد » ( 1 ) در تحليل اين تعريف همان متفكر مطلب جالبى را گفته است : « چون انسان وادار به زندگى كردن نشده ، بلكه » زندگى مىكند » ( 2 ) انسان بايد تا مىتواند آگاهى از موجوديت خويشتن را در همهء ابعاد مادى و معنوى بيفزايد و اين حقيقت را بپذيرد كه وجود يك نقطهء تاريك در بارهء موجوديت خويشتن ، انتخاب هدفهاى مطلوب و وسائل مناسب آنها و همچنين منطق صرف انرژيهاى متنوع در زندگى و منطق تنزل و صعود خود را مختل خواهد ساخت . مراعات اين قانون چنان كه ملاحظه مىشود ، سخت و دشوار بوده و بجز انسانهاى رشد يافته از عمل به اين قانون محرومند . لذا براى جبران اين محروميت ، نبايد ببهانهء اين كه من در بارهء خويشتن آگاهى كامل ندارم

هامش
( 1 ) . جامعهء سالم - اريش فروم ص 70 البته مقصودش از اين كه « انسان وادار بزندگى نشده است » نه اين كه هيچ جبرى در تولد و اصول بنيادين عضوى و مغزى او وجود ندارد بلكه مقصود اينست كه انسان مىتواند براى خود زندگى مطلوبى بوجود آورده و آن را ادامه بدهد .
( 2 ) . جامعهء سالم - اريش فروم ص 70 البته مقصودش از اين كه » انسان وادار بزندگى نشده است « نه اين كه هيچ جبرى در تولد و اصول بنيادين عضوى و مغزى او وجود ندارد بلكه مقصود اينست كه انسان مىتواند براى خود زندگى مطلوبى بوجود آورده و آن را ادامه بدهد .