يكم - آگاهى و الا به اين كه انسان جزئى از هستى هدفدار است
انسان طبق اين قانون بايد اولا مىتواند بگويد : « من هستم » اين عنصر آگاهى را كوچك نشماريد ، زيرا بقدرى با اهميت است كه بعضى از متفكران بزرگ گفتهاند : « در تعريف انسان بايد بگوئيم كه انسان مىتواند » من « بگويد و بعنوان يك شخصيت متمايز از وجود خود آگاه باشد » ( 1 ) در تحليل اين تعريف همان متفكر مطلب جالبى را گفته است : « چون انسان وادار به زندگى كردن نشده ، بلكه » زندگى مىكند » ( 2 ) انسان بايد تا مىتواند آگاهى از موجوديت خويشتن را در همهء ابعاد مادى و معنوى بيفزايد و اين حقيقت را بپذيرد كه وجود يك نقطهء تاريك در بارهء موجوديت خويشتن ، انتخاب هدفهاى مطلوب و وسائل مناسب آنها و همچنين منطق صرف انرژيهاى متنوع در زندگى و منطق تنزل و صعود خود را مختل خواهد ساخت . مراعات اين قانون چنان كه ملاحظه مىشود ، سخت و دشوار بوده و بجز انسانهاى رشد يافته از عمل به اين قانون محرومند . لذا براى جبران اين محروميت ، نبايد ببهانهء اين كه من در بارهء خويشتن آگاهى كامل ندارم