تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
و اخلاقيون در بارهء روح و بدن مطرح نموده و آن دو را روياروى هم قرار مىدهند و سپس بدن را به جهت جسمانى بودنش سفلى طلب و پستىگرا و روح را اعتلاء طلب و كمال جو معرفى مىنمايند ، تقابلى است نابجا و خطا . مانند
برگشاده روح بالا بالها تن زده اندر زمين چنگالها خواجه مىگريد كه ماند از قافله خنده‌ها دارد از اين ماندن خرش

( 1 ) زيرا بدن با قطع نظر از حيات و « من » لاشه ايست بيجان و بىاراده ، نه علوى طلب است و نه سفلىگرا ، بلكه مواديست مانند ديگر مواد عالم طبيعت كه حركت و سكون و هر گونه دگرگونىهائى كه در آنها بوجود بيايد معلول عواملى است كه با آن مواد ارتباط تأثيرى و تفاعلى برقرار مىنمايد . پس آنچه را كه بايد در برابر روح يا سطح رو به ماوراى طبيعى من قرار داد ، آن سطح من است كه مجاور طبيعت بوده و با يكديگر در حال تأثير و تأثر و تفاعل بسر مىبرند . اين سطح من كه آن را خود طبيعى هم مىتوان ناميد ، پستگرا بوده و هيچ مهارى را براى تنظيم غرايز در برابر قوانين بازگو كنندهء واقعيات ، نمىشناسد . بنا بر اين آنچه كه گرايش به پستى دارد و با تصعيد حيات تكاملى تضاد دارد ، من مجاور طبيعت يا خود طبيعى است و اما روح بدانجهت كه طبيعتا گرايش به اعتلا و كمال دارد ، يا با نظر به بيان ديگرى كه مىگويد : روح الهى نفخ شده در وجود انسان مىخواهد من انسانى را به اعتلاء و كمال بكشاند ، لذا آن من مجاور طبيعت با اين روح در دو سمت متضاد حركت مىكنند . حال بر مىگرديم به اصل مسئله كه عبارتست از اين كه من انسانى در مسير تصعيد حيات كمالى احتياج به انبساط و شكوفائى طبيعى دارد . با نظر به آنچه كه در مقدمهء اين مبحث گفتيم ، واضح شد كه اگر روح علوى طلب يا سطح ماوراى طبيعى بمقتضاى ذات خود ، سطح مجاور طبيعت را بدون مهلت

هامش
( 1 ) . بنا بر اين كه مقصود از خواجه روح و از خر بدن بوده باشد .
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 302 | محمد تقي جعفري