تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩

را نبايد خورد ) احتياج به « بايد » الزامى خارج از مقتضاى خود حيات ندارد و اگر ضرورت و بايستگى يك موضوع براى يك انسان با نظر به موقعيتى كه دارد ثابت نشده است ، عقل در اين مورد هيچ حكمى نمىتواند صادر نمايد . پس عقل در مورد لازم حكم خود را صادر خواهد كرد ، توصيه و دستور فقط ممكن است فعاليت مخصوص به خود عقل را تقويت كند و نمىتواند عقل را به قلمروى وارد كند كه ميدان آن نيست . و اين حقيقت را هم مىدانيم كه عقول بشرى در همهء فعاليتهاى پنجگانه كه در اين مبحث بطور مختصر مطرح كرديم ، فقط و فقط به آن ضرورت و بايستگى توجه دارد كه انسان آن را براى خود پذيرفته است . پس آنچه كه داراى اهميت اصلى و باصطلاح ام المسائل است ، اينست كه انسان چه مىخواهد و چه چيزى را براى خود ضرورى تلقى كرده است . اين جملهء بسيار حكيمانه و واقع بينانه را نبايد از نظر دور بداريم كه « عقل ، عقل است و همواره كار خود را انجام خواهد داد ، بايد ديد كه آن » مىخواهيم « كه بشر در همهء شئون حياتى خود بر مبناى آن حركت مىكند چيست و چيست آن ضرورتها و بايستگىها كه بشر از » مىخواهم « هاى خود بوجود مىآورد و آن را سر سلسلهء قضايايى قرار مىدهد كه عقل به قطعيت آن قضايا حكم صادر مىكند امير المؤمنين مىفرمايد : من لم يهذّب نفسه لم ينتفع بالعقل ( 1 ) ( كسى كه خود را تهذيب نكرده است ، سودى از عقل نبرده است ) . معناى اين جملهء سازنده اينست كه مادامى كه من يا شخصيت ، يا روح انسانى تهذيب نشده و منطق واقعى خود را كه بر مبناى حقيقت استوار است در نيافته است ، « مىخواهم » هاى اين انسان ، ضرورتها و بايستگىهائى كه براى خود تشخيص مىدهد همه و همه بر خلاف حقيقت خواهد بود و يا ملاك

هامش
( 1 ) . غرر الحكم ص 293 .