تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١

براى آسايش و انبساط طبيعى من در نظر گرفت . در تفسير و توصيف اجمالى « نفس » يا « من » در اوائل اين مبحث ، مخصوصا با توجه به نظريهء صدر المتألهين اين مسئله روشن شد كه نفس يا من يا روان داراى دو رويه است : رويهء يكم - سطح مجاور طبيعت من ، يعنى آن سطح از من كه مجاور طبيعت بدن و بوسيلهء همين طبيعت بدن با جهان عينى ارتباط برقرار مىكند . من با اين سطحى كه دارد ( 1 ) . بطور طبيعى از مقتضيات حواس و غرايز و مقتضيات جسمانى بدن نمىتواند چنان مجزا و دور باشد كه نتواند از عهدهء مديريت بدن بر آيد . رويهء دوم - سطح مجاور ماوراى طبيعت كه بيك معنى روح ناميده مى - شود . و اگر بخواهيم در توجه به اين سطح من ، دچار مناقشات حرفه اى نشويم و بپذيريم كه : روح غير از من و نفس است ، به همين اصطلاح ( سطح مجاور ماوراى طبيعت ) قناعت مىكنيم . بهر حال ما دو نوع فعاليت مستند به عامل مديريت درون مىبينيم : يكم آن فعاليت عامل مديريت است كه با بدن و جهان عينى در حال ارتباط و تأثير و تأثر است . دوم - آن فعاليت عامل مديريت است كه ما فوق تأثير و تأثر در حال ارتباط با بدن و طبيعت است . آن عامل مديريت كه ما فوق تأثير و تأثر در حال ارتباط با بدن و طبيعت است ، اعتلاء طلب و كمال جو و عامل اصلى تصعيد حيات است . در حالى كه عامل اول به - جهت ارتباط مستقيم با طبيعت ، در عين مديريت گوارائىها و ناگواريها و شاديها و اندوهها و ديگر پديده‌ها طبيعى غرايز و جسمانيت بدن ، تحت تأثير آنها هم قرار مىگيرد . از اينجا يك مسئلهء ديگر را كه داراى اهميت است بايد در نظر بگيريم و آن اينست كه تقابلى را كه گروهى فراوان از حكماء و عرفاء

هامش
( 1 ) . پوشيده نيست كه اصطلاح رويه و سطح و مجاورت در بارهء من تشبيهاتى است براى توضيح مقصود و الا واقعيت من و مفاهيمى كه از اصطلاحات مزبور بر مىآيد ، قابل تطبيق به يكديگر نمىباشند .