صحيحى براى « مىخواهم » ها و ضرورتها و بايستگىهاى او وجود ندارد كه عقل واقعيت قضايايى را كه با احكام قاطعانه صادر مىكند ، تضمين نمايد .
در آن نوع فعاليت كه عقل براى اثبات ضرورت خوردن سم براى كسى كه خودكشى را ضرورى تشخيص داده است احساس خجلت و شرمندگى نمىكند و در موقع صادر كردن حكم به ضرورت خوردن سم ، بطور مخفيانه و دلسوزانه هم سفارش نمىكند كه بهتر اينست كه سم مهلك را نخورى و از تصميمى كه گرفته اى منصرف شوى . آن ناله و شيون درونى و آن فريادهائى كه از درون آدمى براى باز داشتن از خود كشى بر مىخيزد ، مربوط به خود عقلى كه ما توصيف كرديم ، نيست . بلكه در مغز كسى كه خداى نخواسته چنين تصميمى را گرفته است ، موجى از خود حياتست كه سرميكشد و به انسان مىگويد : كه ريشهء مرا مسوزان و استمرار مرا قطع مكن ، من آن پديدهء الهى هستم كه بدون ملاحظهء مىخواهم و نمىخواهم تو ، در تو بوجود آمدهام . اين موج مربوط به جوشش خود حيات است كه مغز را به كار مىاندازد و آدمى را از پايان دادن به حيات خويش جلوگيرى مىكند . بنا بر اين ، مقصود از عقل در آيات قرآنى و ديگر منابع اسلامى كه مورد آن همه تعظيم و تجليل قرار گرفته و منصب بزرگ « حجت خداوندى » به او داده شده است ، يا آن حقيقت شريفى است كه گاهى از آن با كلمهء قلب و يا وجدان تعبير مىشود و يا آن حقيقت است كه تحت فرمان من تهذيب شده و شخصيت رشد يافته و روح كمال طلب قرار گرفته است كه آن من و شخصيت و روح مقاصد و هدفهاى مطلوب والاى انسانى را بعنوان ضرورتها و بايستگىها طرح مىكند و عقل براى وصول آدمى به آن مقاصد مشغول به فعاليت مىگردد .
بيست - من انسانى در مسير تصعيد حيات كمالى احتياج به انبساط و شكوفائى طبيعى دارد
در هر مرحله اى از مراحل تصعيد حيات كمالى ، بايستى منزلگه هائى زيبا