( جز اين نيست كه مرد دنيا و يگانه مرد دنيا كسى است كه در دنيا به هيچ مردى تكيه نكند ) . اينست حد نصاب استقلال شخصيت كه در مسير تصعيد حيات كمالى نصيب ذات انسان مىگردد . احتياج به غير در مسير حيات ، تضادى آشتى ناپذير با تصعيد كمالى حيات دارد . زيرا معناى احتياج به كمك غير اينست كه انسان نيازمند در حركت به وضع مطلوب ، فاقد شرائط و عناصرى است كه بدون آنها توانائى وصول به وضع مطلوب را ندارد ، در صورتى كه خداوند متعال استعداد غناى ذاتى و بىنيازى از ديگران را در نهاد انسان متحرك در مسير تصعيد حيات كمالى به حد لازم و كافى بوديعت نهاده است . يعنى انسانى كه در مسير مزبور قرار بگيرد اگر چه بطور مطلق به غنى و بىنيازى نمىرسد ، ولى مطابق وعده خداوندى - * ( وَالَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا ) * ( 1 ) ( آنان كه در راه ما مجاهدت مىورزند ، ما آنانرا به راههاى خود هدايت مىكنيم ) . از هر وصله و تكيه بر ديگرى بىنياز مىگردد ، يعنى : براى پرواز در فضاى حيات كمالى ، همت و ارادهء راستين انسان است كه شعاعى از ارادهء خداوندى بوده و بال و پر آن پرواز را از ذات خود مىروياند . از اين اصل معلوم مىشود كه بعضى از نويسندگان جوامع امروزى چه خطاى بزرگى را مرتكب ميشوند ، هنگامى كه مىگويند : « انسان بايد مستقل و بدون تكيه و نياز به هيچ كس
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 236
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٣٦
به امتيازات عاريه اى و تقليدى و گرفتن كمك از خارج از ذات ، براى شئون شايستهء ذات نقص بزرگى است .
يكى از ابيات لامية العجم سرودهء طغرائى چنين است :
و أنّما رجل الدّنيا و واحدها
من لا يعوّل فى الدّنيا على رجل
هامش
( 1 ) . العنكبوت آيه 69 .