از آن جهت كه خداوند متعال اين عظمت و استعداد و شرف و ارزش را به او عنايت فرموده است كه اگر آنها را بجاى آورد ، تصعيد حيات كمالى او قطعى خواهد بود و اين عظمت از آن خدا و اثر مشيت او در ذات انسان است ، پس احترام آن واجب و شرم و حيا از توهين به آن عظمت بوسيلهء ارتكاب زشتىها لازم است . به اضافهء اين كه انسان با يك احساس فطرى ناب وجود ناظر و نگهبان درونى را كه بهمهء حركات و سكنات انسان در بارهء صلاح يا فساد خويشتن انجام مىدهد ، به خوبى درك مىكند . اين نكته را براى توضيح مطالب فوق بايد در نظر گرفت كه مفهوم احترام و حيا و خجلت در جائى است كه احترام و حيا كننده غير از آن موجود است كه مورد احترام و حيا قرار مىگيرد . بنا بر اين بايد بدانيم كه احترام كننده خود بيطرف انسانى است كه بوسيلهء عقل و وجدان و اصول انسانى ، عظمتى در ذات انسان تشخيص مىدهد كه واجب الاحترام و از اهانت بر آن به جهت ارتكاب به كثافتها و پليديها شرم و حيا مىكند و اگر اين احترام و شرم و حيا و از خويشتن در كسى وجود نداشته باشد ، محال است كه احترام و حيا در بارهء ديگران براى چنين شخصى مطرح بوده باشد . بدين ترتيب از ديدگاه اسلام هر فردى مأمور خودسازى با احساس لزوم احترام ذات و اهانت بر آن گشته و جزئى از اجتماع قرار مىگيرد و بدون به كار بستن اين اصل بوجود آمدن اجتماع سالم انسانى [ نه اجتماع دارندگان حيات طبيعى محض ] خواب و خيالى بيش نبوده و نخواهد بود . 10 - من النّقص أن يكون شفيعك شيئا خارجا عن ذاتك و صفاتك ( 1 ) ( از نقص شخصيت تست اين كه شفيع تو شيء بيرون از ذات و صفات تو بوده باشد ) . براى رسيدن به هدفهاى و الا در مسير تصعيد حيات كمالى ، چشم دوختن
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 235
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٣٥
هامش
( 1 ) . حكم منثوره ص 29 .