معرفت ، معرفت نفس ( من ، شخصيت ، ذات ) معرفى شده است و با نظر به مطالب گذشته مىتوانيم بگوئيم كه : مضمون فوق با انتهاى معرفت و علم به خداوند متعال هيچ منافاتى ندارد ، زيرا با در نظر گرفتن اين اصل كه « هر كس خويشتن را شناخت ، خداى خود را شناخت » همهء علوم و معرفتهاى بشرى از مسير معرفت النفس ( شناخت خويشتن ) رو به خدا عبور مىكند ، يعنى وقتى كه علم و معرفت بشرى به جائى رسيد كه خود را شناخت و عظمت عامل معرفت را كه خود و من او است درك كرد ، عالى ترين گام را براى شناخت خداوندى برداشته است . يك اصل بسيار سازندهء ديگر در بارهء خويشتن سازى از امير المؤمنين ( ع ) وارد شده است كه درمان همهء دردهاى روحى انسانها است و بدون به كار بستن اين اصل هيچ گامى در راه انسانى برداشته نخواهد شد . اصل اينست : 9 - من استحيى من النّاس و لم يستحى من نفسه فليس لنفسه عند نفسه قدر ( 1 ) ( كسى كه از مردم حيا كند و از خودش حيائى نكند . براى نفس او ارزشى در نزد خويشتن وجود ندارد ) . غاية الأدب أن يستحيى الإنسان من نفسه ( 2 ) ( نهايت ادب اينست كه انسان از نفس خويشتن شرم داشته باشد ) . محاسبه و حيا و شرم از نفس خويشتن ناشى از درك عظمتى است كه خداوند متعال در ذات يا من ، شخصيت ، روح انسان بوجود آورده است ، اگر اين عظمت براى كسى واقعا درك و دريافت شود ، قطعا احترام به ذات را بديهىترين ضرورتها خواهد دانست ، نه از آن جهت كه عظمت ذات را به ميل و ارادهء طبيعى خود مستند خواهد ساخت ، زيرا اين همان بيمارى مهلك خود خواهى است كه تباهى حيات دنيوى و اخروى از نتائج آن است ، بلكه
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 234
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٣٤
هامش
( 1 ) . حكم منثوره ص 11 .
( 2 ) . حكم منثوره ص 11 .