تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩

و تعديل و استقامت در خويشتن ، كدامين ملاك و عامل است كه مردم را با وضع مزبور به تو بپيوندد براى توقع انسانيت انسانها در بارهء خويشتن ، نخست بايد انسانيت خويشتن را در بارهء خود احراز نمود و بوجود آورد . اينست قانون اساسى حيات اجتماعى انسانها و با عمل به اين قانون است كه مىتوان تاريخى براى حيات اجتماعى انسانها تدوين نمود و بس . 12 - ليس يضبط العدد الكثير من لا يضبط نفسه الواحدة ( 1 ) ( كسى كه نتواند نفس واحد خود را انضباط ببخشد هرگز نخواهد توانست عدد فراوانى از نفوس را انضباط ببخشد ) . بار ديگر دو بيت را كه در مباحث گذشته متذكر شده بوديم ، در توضيح اصل فوق مىآوريم :

ذات نايافته از هستى بخش كى تواند كه شود هستى بخش خشك ابرى كه شود زاب تهى نايد از وى صفت آبدهى
اين اصل مىگويد كسى كه از مديريت خويشتن ناتوان است و قدرت حركت در مجراى ضوابط و قوانين را ندارد ، هرگز نمىتواند در بارهء ديگران به مديريت پرداخته و آنانرا در مجراى ضوابط و قوانين به حركت در آورد . در احاديث معتبرى از منابع اسلامى اين اصل گوشزد شده است ، مانند اين كه « كسى كه مىخواهد مردم را تأديب و تربيت نمايد ، نخست بايد به تأديب و تربيت خود بپردازد ، زيرا هنگامى كه دستورى در ميان انسانها براى انسانها صادر مىگردد ، از سه حالت خالى نيست . حالت يكم - اينست كه دستور صادر شده دليل صدق و ضرورت خود را فى نفسه در بردارد ، مانند اين كه « براى جلوگيرى از ويرانىهاى سيل ، بايد سيل بندى ايجاد شود » و اين دستور در ميان مردمى صادر شده است كه در
هامش
( 1 ) . حكم منثوره .