تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
استشهاد و تفسير حكماء و دانشمندان و مخصوصا مورد استفادهء علماى اخلاق مىباشد . حقيقت اينست كه اگر من آدمى همه جانبه و به خوبى شناخته شود ، بزرگترين گام در راه خدا شناسى برداشته شده است ، زيرا . 1 - يكى از ابعاد من فطرت پاك و هستى شناس انسان است كه مانند يك قطب نماى صحيح ، انسان را با خدا در ارتباط قرار مىدهد . 2 - وجود بعدى بسيار با اهميت در نهاد انسانى است كه مىتواند به هستى اشراف پيدا كرده تابش فروغ الهى را به عالم هستى مشاهده كند . 3 - شناخت وحدت ذات انسانى با صفات متعددى كه دارد و آن صفات متعدد و متنوع وحدت ذات انسان را مختل نمىسازد و در حقيقت با شناخت وحدت ذات است كه انسان مىتواند اختلاف مفاهيم صفات خداوندى را كه هيچ تكثر و تعدد و تنوعى در ذات خداوندى بوجود نمىآورند ، درك كند . 4 - تجرد و برترى ذات يا من انسانى از ماده و ماديات و احاطهء آن بر بدن و سلطه آن بر همهء اجزاء بدون ارتباط فيزيكى . 5 - فعاليتهاى ذات انسانى بدون آنكه موجب كم شدن ذات و تجزيهء آن بوده باشد . 6 - نمونه اى از خالقيت خداوندى در ذات انسان مانند بوجود آوردن آثار هنرى و اعمال رياضى . 7 - نمونه اى از بوجود آوردن واقعيات بدون سابقهء مادى . بتوضيح اين كه هر تصور يا حكم يا رشته اى از قضايا كه ذات انسانى بوسيلهء مغز آنها را در مىيابد ، چنان نيست كه اين امور مسبوق بيك علت مادى پيشين بوده باشند . بعنوان مثال : چنان كه وقتى كه صورت ماه را پس از تصور يك درخت در ذهن منعكس مىكنيم ، چنين نيست كه صورت ماه در ذهن ما حقيقتى است تحول يافته از تصور درخت ، بلكه صورت درخت در ذهن واقعيتى است و صورت ماه واقعيتى ديگر ، همچنين وقتى كه حكم بيك نسبت مىكنيم ، مثلا مىگوييم :