است . مفاد اين اصل را امير المؤمنين ( ع ) چنين بيان مىكند : و اعلموا أنّه من لم يعن على نفسه حتّى يكون له منها واعظ و زاجر لم يكن له من غيرها لا زاجر و لا واعظ ( 1 ) ( و بدانيد كسى كه اهميتى به خود ندهد كه از درون خود مربى ( پند دهنده و عامل جلوگيرى كننده از تباهىها داشته باشد ) براى او از غير خود نه عامل جلوگيرى كننده از تباهىها وجود دارد و نه پند دهنده ) . خلاصهء اين اصل تصعيدى چنين است كه اگر آدمى اهميتى به خويشتن ندهد و ذات خود را بجاى نياورد و احتياجات و امتيازات او را نداند و در صدد ساختن خويش برنيايد ، هرگز از ديگران نبايد توقع و انتظار ساختن خويش را داشته باشد . اگر در يك انسان ارادهء تصعيد تكاملى حيات با سابقهء معرفت لازم به حركت در نيايد ، همهء پيامبران الهى و اوصياء و اولياء و حكماء و همهء آثار و كتبى كه در بارهء بيان امتياز تصعيد كمالى حيات و طرق وصول به آن نوشته شده است ، در اختيار او قرار بگيرد ، درست شبيه به اين است كه بجاى يك خورشيد هزاران خورشيد در فضا براى روشنتر ساختن آن بوجود بيايد ، تا خفاش ببيند و صدها هزار عصاى محكم در پيرامون كسى كه براى حركت نه دستى دارد و نه پائى متراكم كنند منطقهء ارادهء تصعيد حيات در درون آدمى شبيه به منطقه ايست كه هيچكس و هيچ عامل قدرت ورود به آن ، ندارد . يعنى انسان مىتواند اين منطقه را بر روى همه چيز و همه كس ببندد و فقط خود او است كه مىتواند وارد اين منطقه شده و اراده را به حركت در آورد . لذا بى علت نبوده است كه ملاك ارزش يك شخصيت با ارادهء شخصى او قابل درك مىباشد . در منابع اسلامى چه در قرآن مجيد و چه در احاديث معتبر ، لزوم
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 229
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٢٩
هامش
( 1 ) . خطبهء 90 ص 123 از سطر 16 .