تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 23

مساهمون:

ص٢٣
بيشتر مىتوانيم اين اصل را به دو قضيهء روشن تحليل نمائيم : قضيهء يكم - احساس بىنيازى از مقتضيات ذات حيات طبيعى محض است و اين احساس در « حيات معقول » بوجود نمىآيد ، زيرا حيات طبيعى محض همواره در محاصرهء « آنچه كه هست ، همين است و آنچه كه بايد همين است » حركت مىكند ، و ما وارى اين قلمرو تنگ و محدود را براى خود مطرح نمىكند . بدين جهت است كه هيچ حقيقتى بنام « بايد » و « شايد » نه از درون ذاتش ( عقل و وجدان ) و نه از برون ذاتش ( پيامبران و حكماء و قانونگذاران و جامعه . . ) براى او مفهومى ندارد . اين پندار پوچ او را به احساس بىنيازى وادار مىكند و هر اندازه كه در حيات طبيعى محض بيشتر غوطه ور گردد ، احساس بىنيازى او قويتر و بنيانكنتر و تباه كننده تر مىشود و اگر هم لحظه اى به خود بيايد و احاطهء قوانين طبيعت و فشار حلقه‌هاى زنجير رويدادهاى جبرى را احساس كند ، خود را در ظلمت اوهام و خرافات انداخته ، با جملهء « انشاء اللَّه بز بود » خود را تخدير مىنمايد ، گاهى هم كه نتوانست با جملهء مزبور خود را تخدير نمايد ، شروع مىكند به گزيدن زنجير رويدادهاى جبرى [ كه ناتوانى انسان را به خوبى اثبات مىكنند ] ، با دندانهاى خود كه به شكستن دندانهايش مىانجامد . اين احمق نمىداند -
رسن را مىگزى اى صيد بسته نبرد اين رسن هيچ از گزيدن
مولوى قضيهء دوم - تلازم قطعى احساس بىنيازى و طغيانگرى است - اين تلازم مانند قابليت تقسيم عدد زوج به دو عدد مساوى ، هرگز قابل بر طرف شدن نيست ، زيرا چنان كه در بالا اشاره كرديم ، اين احساس احمقانه ملاك همهء « آنچه هست » و « آنچه بايد » را در ماوراى خود طبيعى تباه شده اش نمىجويد و حاكميت مطلق را از آن خود ميداند ، چونان مگس ناتوان كه در گوشه اى از جايگاه تخليهء مدفوع روى چند قطره بول روى كاهى بنشيند و با حركت آن
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 23 | محمد تقي جعفري