رسمى در قلمرو شناختهاى علمى قرار ندادهاند . آنچه كه مطرح شده است علم النفس و روان شناسى است و معمولا علمى بنام روح شناسى كه با اصول و قوانين و تعاريفى كه در علم النفس و يا روانشناسى مورد بهره بردارى قرار مىگيرند ، مطرح نيست . آنچه كه ديده مىشود مباحث مربوط به روح در علوم اخلاقى عالى كه متصدى بيان طرق وصول نفس به مقام و موقعيت روح است ، مورد بررسى قرار مىگيرد ، البته روح يك اصطلاح ديگر دارد كه ما فوق نفس است . 8 - شخصيت - محصولى از تبلور هماهنگ مجموع عناصر و فعاليتها و استعدادهاى درونى و عوامل انگيزههاى برونى است . 9 - منش - كيفيت خاص رسوب شده و فعال در شخصيت است كه در جهت - يا بى حيات عامل مؤثر مىباشد ، مانند منش هنرى ، منش قضائى ، منش سياسى ، منش روحانى و غير ذلك . 10 - ذات - اصطلاحى است عام كه در حقيقت ثابت همهء اشياء اعم از درونى و بيرونى به كار مىرود . 11 - عمل روانى - كه در اصطلاح غربى فونكسيون ناميده مىشود ، عبارت است از نمودها و فعاليتهاى روانى كه بر مبناى عوامل مؤثر بوجود مىآيند . اما تعريفاتى كه حكماء و دانشمندان اسلامى از روان و نفس و من و روح نمودهاند ، گروهى در تعريف نفس همان مفاهيم را به كار بردهاند كه در ارسطو تعريف نفس را بر آنها استوار نموده است ، مانند كندى ( ابو يوسف - يعقوب بن اسحق ) كه مىگويد : « نفس عبارتست از تماميت و كمال جرم طبيعى آلى كه قابل حيات است » ( 1 ) اين تعريف از ارسطو است ، ولى كندى به اين تعريف قناعت نمىكند و تعريف ديگرى آورده و مىگويد : « نفس جوهرى است بسيط
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 197
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٩٧
هامش
( 1 ) . تاريخ فلسفه در جهان اسلامى - حنا الفاخورى - خليل البحر فصل اول از كندى تا فارابى و در ترجمهء فارسى بوسيله آقاى عبد المحمد آيتى ص 384 نقل از كتاب حدود الاشياء و رسومها تأليف كندى .