چنين مىگويد : « ما در پيگردى اين مبحث ، نخست آن صفات نفس را مطرح مىكنيم كه مخصوص طبيعت نفس است . به نظر مىرسد تفاوت موجودى كه داراى نفس است با موجودى كه فاقد نفس است در دو صفت اساسى است كه عبارتست از : حركت و احساس و اين دو صفت تقريبا آن چيزى است كه از قدماء در بارهء تعريف نفس بما رسيده است .
جلال الدين مولوى بعد حركت نفس را كه روان ناميده شده است ، چنين بيان مىكند :
چيست امعان چشمه را كردن روان
چون ز تن جان جست گويندش روان
و چنان كه در مطالب آينده خواهيم ديد : تحرك و شكوفائى مستمر نفس لازم و ملزوم يكديگرند . يعنى حركت و حيات طبيعى نفس انسانى كه جنبهء روانى آن است مستلزم شكوفائى و شادابى و طراوت دائمى نفس مىباشد .
چو گلستان جنانم طربستان جهانم
به روان همه مردان كه روان است روانم
اين مسئله در مطالب بعدى تا حدودى مورد بررسى قرار خواهد گرفت .
6 - نفس - در تحقيقات و تفكرات حكماء و دانشمندان اسلامى اين كلمه بسيار رايج و متداول است ، بطورى كه همهء آن متفكران اسلامى كه به مباحث روانشناسى به معناى عمومى آن پرداختهاند ، بعنوان علم النفس وارد آن مباحث شدهاند . لذا اين اصطلاح در ميان همهء اصطلاحاتى كه به كار برده مىشود ، داراى وسيعترين مفهوم است كه همهء ابعاد و جهات روان را شامل مىشود .
7 - روح - در استعمالهاى متداول ، جنبهء عالى نفس است كه بيان كنندهء وابستگى آن به ما فوق طبيعت است و روح ناميده شده است . شايد به جهت عظمت و فوق توصيفات بودن اين بعد ماوراى طبيعى نفس است كه آن را بطور