ابن رشد اگر چه همان تعريف اجمالى ارسطو را براى نفس انتخاب مىكند ، ولى در توضيح ابعاد و استعدادهاى آن دقيقتر و گسترده تر بحث مىكند ، به همين جهت است كه گفته شده است : اين شخصيت براى قرون وسطى مفيدتر از خود ارسطو بوده است . صدر المتألهين شيرازى در تعريف نفس چنين مىگويد : « اما تعريف حدى نفس ، مطابق آنچه كه حكماء گفتهاند ، بيان مىكنيم : براى نفس حيثيتهاى ( جهات يا ابعاد ) متعددى است كه به جهت اين اختلاف ، به نامهاى مختلفى ناميده شده است و آنها عبارتند از : قوه ، كمال ، صورت . نفس بدانجهت كه براى تحريك و انفعال از صور محسوسات و معقولات [ كه ادراك ناميده مىشود ] نيرو مىبخشد ، قوه ناميده شده است و با نظر به ماده اى كه در آن حلول مىكند تا از آن ماده جوهر نباتى يا حيوانى جمع شوند و متشكل گردد ، صورت ، و با نظر به اين كه طبيعت جنس پيش از انضمام فصل به آن ناقص است و پس از انضمام به جنس ، نوع بوسيلهء آن انضمام كامل مىگردد ، كمال ناميده شده است . و گفتهاند : تعريف حدى نفس با كمال شايسته تر است از تعريف آن با صورت . . . » ( 1 )
دو مطلب مهم در تعريفاتى كه حكماء و دانشمندان اسلامى در بارهء نفس آورده اند
مطلب يكم -
اين كه آن عده از اجزاى تعريف نفس كه حكماء و دانشمندان اسلامى از ارسطو بهره بردارى نموده يا گفتههاى آنان در آن اجزاء با ارسطو مطابقت دارد ، مقدارى از مفاهيم كلى هستند كه نياز معرفت ما را در بارهء نفس بر نمىآوردند . مانند : تماميت ، كمال ، جوهر ، قوه . . . به همين جهت است كه بعضى از حكماء و دانشمندان اسلامى تقيد به نظرات ارسطو را كنار گذاشته ، تا حدود قابل توجهى اقدام به بيان مختصات مشخصترى براى نفس نمودهاند .
بعنوان مثال در تعريف ابن سينا و ابو حامد غزالى اين مفاهيم وارد تعريف ميشوند
هامش
( 1 ) . الحكمة المتعالية فى الاسفار الاربعة العقلية ج 1 ص 4 مجلد 8 ص 7 صدر المتألهين