گشتهاند . علت اصيل اين اختصاص كاملا منطقى همانا برتر رفتن از حيات طبيعى بوده است كه جز هدف بودن خويشتن هيچ منطقى را نمىپذيرد .
اگر يك متفكر آگاه بخواهد دليل اين مدعا را بدست بياورد ، كافى است به اين قانون بنگرد كه هر اندازه كه يك پديده به قلمرو طبيعت نزديكتر شود ، به همان اندازه در مجراى تزاحم و تضاد با ديگر پديده هائى كه در جريانند قرار مىگردد . تفسير و توجيه جنگهاى خونبار كه حتى متأسفانه بوسيلهء بعضى از اشخاص معروف به فلسفه و تفكر نيز ديده مىشود ، با نظر به همين قانون است كه اينان نخست حيات بشر را در همان بعد طبيعى بى روح منحصر مىسازند و سپس قانونى بودن جنگ و پيكار و خيالى بودن احترام ذات انسان را ، از آن بيرون مىآورند شعار فوق با قطع نظر از بعد روحى حيات به چند انگيزه مستند است : انگيزهء يكم - تقليد - مسلم است كه در طول تاريخ شخصيتهاى بزرگى از شعار احترام ذات دفاع كردهاند ، مردم متوسط به جهت قرار گرفتن در جذبهء شخصيتهاى چشمگير ، اكثر پاسخهاى زندگى خود را با تقليد به آنان تهيه مىكنند .
انگيزهء دوم - عامل مذهب است همهء اديان حقهء الهى شعار احترام ذات انسان را سر فصل برنامههاى انسان سازى خود قرار دادهاند ، درست است كه مردم متدين همواره از نظر درك حقايق دينى مختلفند ، يعنى عده اى از آنان در بارهء حقايق دينى درك عميق و شايسته دارند و آن حقايق را واقعا با اعماق روانى خود مىفهمند و حيات خود را بر مبناى آنها استوار مىسازند . گروهى ديگر فقط از روى تقليد و تبعيت از پيشتازان دينى به شعار مزبور معتقدند ، البته گروه يكم كه داراى دركى همه جانبه و عميقند ، احترام ذات انسان را مستند به ارادهء خداوندى مىدانند كه حيات انسان را با عظمت و با ارزش قرار داده است .
خداوند فرموده است : * ( مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا عَلى بَنِي إِسْرائِيلَ أَنَّه مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَمَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 186
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٨٦