خصومت ميان دو صنف يكم و دوم ( يعنى ناتوانان و اقوياء و ناآگاهان و دانايان قابل درك ساختن احترام ذات انسانها با انگيزگى مزبور است كه توضيح داديم و مادامى كه عامل ما فوق طبيعت را در بارهء انسان به حساب نياوريم ، خصومت ميان آن اصناف پايدار خواهد بود ، اگر چه ممكن است اشكال آن گوناگون بوده باشد . اما دو صنف اشرار و اخيار با نظر به مجموع اصول و قوانين اسلامى ، بهر نحوى كه ممكن است بايد بوسيلهء تعليم و تربيت و تشويق و تهديد در اصلاح روحى اشرار كوشيد و در صورتى كه قابل اصلاح نباشند و از تباهىها دست برندارند ، دفع شر اشرار از مردم جامعه ضرورى و با اصول و قوانين عادلانه با آنها رفتار مىشود ) .
انگيزهء سوم - عواطف و احساسات خام و ابتدائى ، بدانجهت كه اين انگيزه بر اساس محكم و بنيادين استوار نيست ، لذا به هيچ وجه نمىتوان آن را مورد اطمينان قرار داده بعنوان يك عامل پايدار محسوب نمود . اين انگيزه با مشاهدهء پليديها و كثافتها از افراد نوع انسانى خاموش مىشود ، همچنين با تورم خودخواهىهاى متنوع دگرگون مىگردد و از بين مىرود .
انگيزهء چهارم - احساس عميق در بارهء ذات انسان كه موجب بوجود آمدن احترام و تعظيم به آن مىگردد . اگر مقصود از اين احساس عميق دريافت ذات انسان در آهنگ كل هستى است كه هدف بسيار مهمى را نشان مىدهد ، اين همان احساس عالى دينى است كه در انگيزهء دوم متذكر شديم و كاملا صحيح است ولى رسيدن انسان به چنين احساس شريف و الا احتياج به طى مراحل رشد مغزى و روانى دارد كه بتواند انسان را بعنوان يك جزء اساسى از آهنگ كل هستى تا بمراحل عالى تساوى با هدف هستى برساند و اين گونه افراد همواره در اقليت بودهاند .
انگيزهء پنجم - توجه به كارها و نمودهاى بسيار چشمگير كه بشر بوجود مىآورد ، مانند پيشرفتهاى علمى و صنعتى و هنرى و فرهنگهاى متنوع . اين
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 188
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٨٨