واقعا جاى شگفتى و تأسف بىنهايت است كه انسان نشسته در قلههاى مرتفع كمال كه براى رسيدن و صعود به آن فقط خدا مىداند چه تحولات و تلاشها و جهشها و فعاليتهاى مغزى و روانى انجام داده است ، قانون و قاعدهء حيات خود را از حركات تفاعلى تجزيه و تركيبى عالم جمادات و نباتات و جانداران خيلى خيلى پائينتر از خود اتخاذ كند و آن را نشانه اى از پيشرفت معرفت و جهان بينى تلقى نمايد اين همان تراژدى بسيار غم انگيز معرفت بشرى است كه « جملهء من هستم پس تو نيستى يا اگر خيال هستى بمغزت خطور كند ، بايد تابع خواستههاى من باشى » شعار مخفيانهء آن است . اين يك خطا و بيمارى فكرى بسيط نيست ، بلكه خطائى است كه در صورت يكى است ، ولى در حقيقت دو خطاى بسيار تباه كنندهء معرفت و عمل بشرى است : خطاى يكم - مقايسهء جريان حيات دسته جمعى انسانها با گرگ درنده و برهء ناتوان و يك صخرهء بزرگى كه از كوه مىغلطد و در حال غلطيدن كلوخ پاره هايى را در زير خود متلاشى مىسازد ، و يا يك ميكرب بزرگ كه ميكرب كوچك را مىبلعد آيا سقوطى براى تفكر و معرفت بشرى ناگوارترين از اين مىتوان تصور كرد كه باصطلاح بعضيها تكامل يافته ترين موجودات و باصطلاح بعضى ديگر : انسانى كه با عظمت ترتين موجودات شناخته شده است و تاكنون هزاران پلها و منازل و درجات را از سنگ و ميكرب و صخره عبور كرده ، داراى عقل جهان شناس و وجدان و احساسهاى بسيار عالى گشته است ، [ بطورى كه انسان گاهى در قيافهء و چشمان يك انسان داراى وجدان مىنگرد كه وجدانش در حال فعاليت است ، با دريافتى مساوى دريافت شكوه و جلال همهء هستى روياروى مىشود ، ] با دنياى جمادات و نباتات و جانداران مقايسه شود . و اساسىترين الگوى حيات خود را كه رابطهء حياتى با همنوعان خود مىباشد ، از آن پديدههاى درجهء پائين اتخاذ كند و بگويد : آرى ، چون در عالم طبيعت ميان همهء موجودات جنگ و پيكار براى ابقاء و ادامهء وجود جريان
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 129
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٢٩